بعد پسرداییمو بردن خواستگاری و قبولش کردن ..من خودم خبر داشتم و به شوهرم نگفتم یهو خواهرم برداشت جلو شوهرم گفت آمنی فلانی رو هم داماد کردن.....بعد شوهرم گفت مشکلی نیست یه مسئله قدیمیه و من میدونم آمنیا نمیخواسته و تموم شده رفته اونم خوشبخت بشه..
یهو خواهرم برداشت گفت به جون بچم من به امنیا پیام دادم گفتم این فلانی رو نخوا با من دعوا گرفته و گفته میخوام......
😢😢😢منو میگی رنگ به رنگ میشدم 😨😨😨😨
شوهرمم شوک.......خیلی ناراحتم همش از سمت خانواده خودم ضربه میخورم