2821
2789

چرا

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

چرا

من به مدته مریضم بعد دکترم یه شهر دیگس که فقط باید پیش اون برم الان نزدیک ب دوماهه من نرفتم پیشش ب شوهرمم تو این دو ماه میگم بریم میگه صب کن بکم سرم شلوغه سرم خلوت بشه میبرمت یا میگه دستم تنگه 

لعد اون هفته من رفته بودم خونه مامانم اینا مامانم اینا هم یه شهر دیگن 

مامانشو با ابجیشو برده بود همون شهری که دکتر من هستش مامانشو برده بود دکتر ابجیشم برده بود خرید 

چیکار میکنه

من به مدته مریضم بعد دکترم یه شهر دیگس که فقط باید پیش اون برم الان نزدیک ب دوماهه من نرفتم پیشش ب شوهرمم تو این دو ماه میگم بریم میگه صب کن بکم سرم شلوغه سرم خلوت بشه میبرمت یا میگه دستم تنگه 

لعد اون هفته من رفته بودم خونه مامانم اینا مامانم اینا هم یه شهر دیگن 

مامانشو با ابجیشو برده بود همون شهری که دکتر من هستش مامانشو برده بود دکتر ابجیشم برده بود خرید 

چیکار میکنه

بعد من اون هفته که خونه مامانم اینا بودم همون روزی که مامانشو ابجیشو برده بود شب بهش زنگ زدم گفتم تا من زنگ نزنم تو ب یاد من نمیوفتی با شوخب گفتم گفت ما از صب تا حالا ساعت 10 شب بود اینجا سر کار شیفتم وقت نکردم که

من به مدته مریضم بعد دکترم یه شهر دیگس که فقط باید پیش اون برم الان نزدیک ب دوماهه من نرفتم پیشش ب ش ...

وا یعنی چی بگو وظیفته اول منو ببری دکتر مردا چشونه واقعا.  بگو چرا اینطوری میکنی

نامزدی؟ 

وا یعنی چی بگو وظیفته اول منو ببری دکتر مردا چشونه واقعا. بگو چرا اینطوری میکنینامزدی؟

نه بابا 5 سال عروسی کردم 

بعدش من اون هفته که اومده بود دنبالم گفتم رضا تو مامانتو بردی دکتر گفت نه کی میگه من نبردمش

من به مدته مریضم بعد دکترم یه شهر دیگس که فقط باید پیش اون برم الان نزدیک ب دوماهه من نرفتم پیشش ب ش ...

آره حق داری

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!

بعضی مردا فقط خانواده خودشون مهمه براشون

بعد دیشب دوستم بهم زنگ زد دوست من اهل همون شهریه که باید برم پیش دکتر بعد سلام احوال پرسی گفت خیلی نامردی میای اینجا ب دیدن من نمیای گفتم من کی اومدم اونجا گفت اخه هفته پیش فلان روز شوهرتو با مادر شوهر و خواهر شوهرت تو مرکز خرید دیدم من ینی مات مومده بودم چی بگم

بعد رفتم از خواهر شوهرم پرسیدم کلاس 10 هستش گفت اره رفتیم داداشم مامانمو برد دکتر برا منم یه کفش به ...

واقعأ این جورمردها همون زن نگیرن بهتره بمونن کنار مامان وخواهرشون ،شوهرمنم همینه بهم بارها ثابت شده بگم طولانی میشه

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!

بعد رفتم از خواهر شوهرم پرسیدم کلاس 10 هستش گفت اره رفتیم داداشم مامانمو برد دکتر برا منم یه کفش به ...

خیلی نامرده سوهرت‌...خب اونکه میرف تو رو هم می‌برد مگ دشمنشی‌‌‌...ازش بپرس دلیلش رو بگو اگ انقد بدت میاد ازمن ک رک بگو

خدایا ۹ سال شدا😢 ۹سال دعا نذر ختم چرا جوابمو نمیدی  این دنیات ی بچه بهم‌ بدهکاره یادت باشه
بعضی مردا فقط خانواده خودشون مهمه براشون

بعد من دیشب بهش زنگ زدم گفتم بهش که من یه ساله مریضم معلوم نیس سرطان دارم چیه یه دکتر خوب بزور پیدا کردم که برم پیش اونم پیشش انقد گریه کردم که دلش سوخت بهم وقت داد وای تو عین خیالت نیستش دو ماه منو بازی میدی پس چطوره واسه خریدای خواهرت پول داری واسه دکتر بردن مامانت وقت داری بخدا تو این 5 سال جونمو ب لبم رسونده از قدیم گفتن اگه شوهرت بهت احترام بزاره خانوادشم بهت احترام میزارن 

2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز