2777
2789
عنوان

زنداداشم

626 بازدید | 46 پست

سلام خانوما ، اولین تاپیکم هست که راحع به این چیزاس 

من معمولا آدم بی حاشیه ای هستم و تا بدی نبینم از کسی بهش بدی نمیکنم و اگر خوبی ببینم قطعا جبران میکنم حتی بیشتر ، من یه زنداداش دارم ۴ سال از من کوچکتره و یک سال و نیم عقد هست و معمولا هفته ای سه چهارروز میاد خونه مامانم و منم بخاطر شغل همسرم اکثر مواقع خونه مامانم هستم ، توی این یکونیم سال میتونم به جرعت بگم ۲۰ بار هم ظرف نشسته ، من نمیگم کلفت هست و همه کارا با اون اما باید یه گوشه از کار رو بگیره و بهمون کمک کنه ، میاد خونه پا رو پا روی مبل سرشم تو گوشیه ، بسیار هم شلخته و از زیر کار در رو هس 

مامانم بیماری قلبی داره و نباید خیلی کار کنه و اینم کمک نمیکنه ، ناهار من درست کنم ظرف من بشورم و...

تا اینکه این هفته که اومده بود سه روز بود خونمون و فقط یبار اونم دو سه تا بشقاب کوچیک شست..‌

دیروز ظهر که من از سرکار اومده بودم و مامانمم شاغل هست دیدم توی سینک پر از ظرف هست و نشسته بود ...

هستین بگم ادامه رو؟؟

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

عزیزم شما میگی‌هرروز اونجایی پس کارارم باید بکنی دیگ ایشونم وقتی کم میاد دیگ ب عنوان مهمون میاد قرار نیس وایسه ظرف بشوره و...

در حد یه سفره جمع کرردن و دوتا ظرف شستن خوبه دیگ

من خونه مامان خودمم بعد از این همه سال ۲۰ بار‌ظرف نشستم بعد برم واسه مادرشوهر بشورم؟بنظرم زیادی توقعت بالاس

بژی کوردستان😍♥️لطفا قبل از قضاوت کردن امضام رو بخونید،کاربری دست سه نفره،سه تادختر کوردخوشگل😌😜

واقعا خیلی دل گنده ای داره 

من نهایتا چهار پنج ماه یکبار میرم خونه مادرشوهرم درحد دوساعت

به نظرم به داداشت گوشزد کن

 نظرات ما از پرسه زدن در شبکه های اجتماعی سرچشمه میگیرن ،نه مطالعه کتاب ها ....این تقلید از دانایی ،درواقع الگوی جدید نادانی است ........... اینستاگرام پرشده از رقص یه مشت زن و شوهرخل و چل که باقر کمر،صاحب خونه و ماشین میشن،اونوقت دانشگاه رفته هامون یا تو اسنپ کار میکنن یا پیک موتوری........

منم خیلی عصبانی شدم ولی هیچی نگفتم ، چای دم کزدیم مامانم برد بساط چای رو و موقع جمع کردن منو مامانم آشپزخونه بودیم غذا درست میکزدیم دیدم لیوانارو اومد گذاشت روی کانتر اونم یجوری که به من حس کلفت بودن دست داد سینی رو یجوری گذاشت یعنی شما ک کارارو میکنین لیواناروهم بشورین و به حدی ازین کار ناراحت شدم ...

موقع سفره پهن کردنم اصلااا کمک نکزد موقع جمع کردنم همینطور ، موقع شستن ظرفا من نذاشتم مامانم بشوره و مامانم گف بزار من میشورم گفتم نه دیگ یکی بپزه یکی بشوره بقیه هم که انگار نه انگار ، حس مهمون بودن دارن 

اصلا به روی خودش نیاورد

2790
2778
2791
2779
2792