این مرد هیچوقت طعم ارامش و باهاش نچشیدم
هزاران بار بهم خیانت کردوبخشیدم
که حتی مبتلا به ویرووسhpvشدم ازش
دیگه اخرین خیانتشو نتونستم تحمل کنم جمع کردم رفتم مهریمو گذاشتم اجرا
اونم اومد پسر۵ سالمو برد داد پیش مادرشوهرم ازش مراقبت کنه
دیروز خواهر بزرگش و تو پاساژ دیدم بهم گف ک برادرم میگه میخواد مهریتو بده و زن بگیره
وبچه ومیده به مادرشوهرم چون نمیخواد پیش نامادری بمونه
میگه ناراحت نشی توهم خواهرمی اما حرفایی ک داداشم میزنه اینه