در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
گیوتین+کیوت =کیوتین 🔪⚰️ حالم انگار مثل وقتیه که مامانم رفته بازار و منو نبرده انگار دندونمو کشیدن و بهم بستنی ندادن انگار برف اومده تا زانو ولی مدرسه ها تعطیل نشدن.انگار همه دوستام افتادن کلاس A و من افتادم کلاس B.انگار نمره نقاشی و تک گرفتم؛انگار همه اردو رفتن جز من؛انگار بابام برای همه پیتزا خریده جز من.همینقدر زخمی همینطور نالان ؛ همینجور خسته