من دو تا از جاریمام وحشت ناک حسودنن جلو روم با بغض می گند خوشبحالت شوهرت دوستت داره حواسش بهت هست خوشبحالت جمعه ها بیرون می رید الان ۹ ساله در سال با التماس در سال ۶ یا ۷ بار بریم بیرون بعد چند وقت شوهرم از این رو به اون رو شد هنوزم خوب نشده خیلی خواهرم گفت دوری کن ازشون به حرف گوش نکردم
خیلی به دروغ تهمت پشت سرم حرف زدن منم بیشتر موقعه ها سر نماز از خدا می خوام شرشون به خودشون برگرده و به خدا پناه می برم هر موقع دیدمشون تو چهرشون غم و ناراحتیه از حسودی حتی به چای خوردنم حساسند تو که سرد می خوردی چرا داغ خوردی وووو الاهی خدا ازشون نگذره ۱۰ ساله زندگیم رو تباه کردن حتی جلو روم بهم تهمت با کسی بودن زدن الان ازشون دورم بهترم تا جایی که می تونم همه چیز رو ازشون پنهون می کنم تا سنگین نشه کارم و گره نیوفته
اگر ازجاریام و خواهرای جاریم بگم یک فیلم می شه