2777
2789
عنوان

روایت♓

| مشاهده متن کامل بحث + 451 بازدید | 87 پست
فکر میکنم چنین پسر عاشقی فقط تو قصه ها باشه مثل مجنون و فرهاد و... الانیا بیشتر دودره بازن دور از جو ...

هست اگه نوشته بشه خیلیا هستن ولی کسی که اینقدر بدشانسه داستانش هم تو سکوت گم میشه

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
هست اگه نوشته بشه خیلیا هستن ولی کسی که اینقدر بدشانسه داستانش هم تو سکوت گم میشه

پسرایی که میان تعریف میکنن از عاشق شدنشون، خیلی برام خنده داره مثلا کارایی که میکنن شبیه عاشقا نیست بیشتر واسه..... هست

               💜💜💜  لایک ممنوع  💜💜💜

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

پسرایی که میان تعریف میکنن از عاشق شدنشون، خیلی برام خنده داره مثلا کارایی که میکنن شبیه عاشقا نیست ...

شاید کارای قبلیشون جواب نداده با خودش گفته گوربابای همه چی

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
پسرایی که میان تعریف میکنن از عاشق شدنشون، خیلی برام خنده داره مثلا کارایی که میکنن شبیه عاشقا نیست ...

وقتی احساس دیگه اولویت کسی نیست طبیعیه بزارش کنار

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
خب اسم خودشونو نباید عاشق بزارن

باید نشست پای حرفش شاید دلایل زیادی داشته درضمن نمبتونی قضاوت کنی ادمارو کسی از دل کسی خبر نداره

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
واسه همینه میگم عشقای قدیم خوب بود هوس توش نبود

یکی بهم گفت عشق با هوس کاملتر میشه اگه نباشه قابل درک نیست

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
باید نشست پای حرفش شاید دلایل زیادی داشته درضمن نمبتونی قضاوت کنی ادمارو کسی از دل کسی خبر نداره

وقتی حرف میزنه معلوم میشه تو دلش چهههه خبرهههه😂

               💜💜💜  لایک ممنوع  💜💜💜

واسه همینه میگم عشقای قدیم خوب بود هوس توش نبود

گفت کسی رو که فقط دنبال احساسه رو درک نمیکنه 

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
منظورتون جنبه جسمانی عشقه؟

اره

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
وقتی حرف میزنه معلوم میشه تو دلش چهههه خبرهههه😂

نه معلوم نیست 

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز