سلام یه مشکلی پیش اومده لطفا راهنماییم کنین
یکی از فامیلامون تازگیا ازم برا یکی از پسراش خواستگاری کرده
ایشون دوتا پسر دارن که اگه درست گفته باشم نزدیکای ۲۵ سالشون هست ..
اینا تو یه شهر دیگه زندگی میکنن و برا تعطیلات تصمیم گرفتن بیان شهر ما،مامانش وقتی منو دیده بودیطورایی خواستگاری کردن و به مامانبزرگمم گفتن که نیلو رو برای پسر کوچیکم میخوام(پسر کوچیک ایشون خیلی ادم زرنگی هست..مثلا تا این سن برا خودش مغازه لباس باز کرده و الانم یه مغازه رو شریکه که طلا فروشی دارن)مامانبزرگمم پیچونده و گفته حالا ببینیم چیمیشه .
اینا خونه ی مامانبزرگم موندن،منو مامانمم رفته بودیم خونه ی مامانبزرگم،اکثرا مهمون داشتنی برا کمک میریم
؛همو دیدیم و احوالپرسی و اینا .. پسر کوچیکه یکم ادم اخمالویی تشریف داشتن😑ینی اصلا بزور ادمو نگا میکرد .. چندبار قبلن که شهر ما اومده بودن اون موقع کوچیک بودم خیلی خوب باهک ارطباط برقرار میکردیم الان اصلا خوشم نیومد
ولی برعکس پسربزرگه خونگرم و اینا از این بیشتر خوشم اومد
دو روز گذشت یهو دیدم پسربزرگهه پیام داده و خیلی صمیمی
حرف خاصی نزده بود ولی تعجب کردم سلام احوال پرسی کردیم ولی من سرد جواب میدادم(اینم بگم اون خونه مامانبزگم بودنی هی شوخی میکرد سعی میکرد حرف بزنیم باهم)
بعد به مامانم ماجرا رو گفتم مامانم گفت محل نده
بعد بدون اینک بدونم برداشته مامانم بلاکش کرده
ابروم رفت قشنگ میخواستم خودمو دار بزنم.
بعد اینها به کنار؛من اگه قرار باشه ازدواج کنم یا فعلا نامزد کنم از داداش بزرگش خوشم میاد تا خودش😐ولی اونها هم منو برا کوچیکه میخوان
مامانمم نظرمو پرسید سعی کردم بگم که از داداشش بیشتر خوشم اومده ولی میدونم راضی،نمیشه
چون کار ثابتی نداره؛اصلا اینده نگر نیست و کیس خوبی برای ازدواج نیس از ایم جهت؛ولی شخصیت خوبی داره . .
بعد یه مشکل بزرگتری که دارم و به لطف مامانم به وجود اومده قرار شده بیان خونمون خاستگاری و اصلا اماده نیستم😐