دو تا جاری دارم که با مادر شوهرم تو یه ساختمون زندگی میکنن ما تو پولامون و دارایی هامون شریک هستیم ما هم چون بچه اخری بودیم مجبور شدن یه جا دیگه بخرن اونا به خاطر حسادتشون با هم بیشتر صمیمیت میکنن تا از اونا حساب ببرن مثلا وقتی اونا هستن همشون با هن گرم میگیرین اون جاری هامم میخوان کاری کنن بهم راه ندن من خیلی کوچیکم ۱۸ سالمه
دنیا مال خوشگلا و پولداراست...ما به دنیا اومدیم که استادیوم بدون تماشاگر نباشه🥀وقتی ازم میپرسن چندسالته! دلم میخاد جواب بدم من شبایی رو گذروندم که اندازه 10سال طول کشیده، اونم جز عمرم حساب میشه! من آدمایی رو دیدم که 100سال پیرم کردن تجربه هایی داشتم که یه آدم 60ساله نداشته اگه اینارو حساب کنی من سنم خیلی زیاده، خیلی🥀چه زیبا گفت مولا نا ای اشک اهسته بریز غم زیاد است ای شمع اهسته بسوز که شب دراز از در این روزگار کسی اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم مشتی..! کسی یار کسی نیست✨️
مستقلی حسودی میکنن، اصلا نرو خونشون، فقط خونه مادرشوهرت برو اونم با شوهرت، اونا که گرم گرفتن تو هم با شوهرت بگو بخند راه بنداز یعنی انگار تیربارانشون میکنی از حسادت😂😂😂
جلو شوهرم سیاست میگیزن با شوهرم خوب رفتار میکنن مادر شوهرمم گیر میده به پسرم هی بهش محبت میکنه مه بکشتش سمت خودش کلا خاندوادگی کم دارن ولی خدا رو شکر من با اونا نیستم