همکار بودن پسره به دختره گفت خیلی وقته عاشقش شده و قصد ازدواج داره و اجازه گرفت با خانواده رسما برن خواستگاری و حتی اینم گفت مامان خواهرش رو برده محل کار یواشکی دختره رو دیدن و پسندیدن . دختره هم بی خبر از همه جا عاشق پسره بود که با شنیدن حرفای پسره ذوق مرگ شد
یکی از دوستای صمیمی پسره که آشنای دختره بود و خیلی قبولش داشت خیلی بدی از پسره به دختر گفت .و دختره دید پسره یهو رفت و نیومد. بعد از چند ماه که پسره با یکی دیگه نامزد شد اون آقا بخ دختره ابراز علاقه کرد و وقتی جواب رد شنید عذاب وجدان گرفت و گفت نمیتونستم تو رو با اون ببینم. اما خب پسره دیگه نامزد داشت و نامردی در حق اون یکی دختر بود برای همین این دختر بدبخت سکوت کرد و اونا ازدواج کردن و بعد ازدواجشون خواهر دختره با پسره حرف میزد فهمید چه دروغهایی هم از خواهرش به اون گفتن که رفته نامزد گرفته. خلاصه که الان ۱۵ سال میگذره و اون درد هنوز تازه هست .