2777
2789
عنوان

یک دختر هجده ساله

1759 بازدید | 53 پست

من یک دختر ۱۸ ساله‌ام... تازه ۱۸ ساله شدم و توی این ۱۸ سال یک دوره افسردگی رو توی سن ۱۶ سالگی از سر گذروندم. از دیدگاه خودم، والدین سمی دارم؛ بسیار سمی..


طرف مادریم از کودکی تبعیض و پسر پرستی توی خانواده‌اش موج میزده، مادرم معمولا همیشه کار میکرده و به گفتهٔ خودش وظیفه‌اش بوده و حالا این وظیفهٔ من شده. بچهٔ اول خانواده هستم و یک برادر کوچکتر از خودم دارم، ده سالشه..


مادرم از اون آدماییه که قول میده ولی به قولش عمل نمیکنه. میگن تو بزرگ نشدی، تو تنبلی، تو جون معافی، تو فلانی، تو بهمانی، تو بیساری... تو بی‌مسئولیتی، تو بی‌احساسی، تو اینی، تو اونی... تو زبون گرم نداری، تو سیاست نداری


بارها و بارها قول میدن ولی میزنن زیرش. مدام هم ورد زبونشونه که قول ما قوله، حرف ما حرفه ولی اینجوری نیست. دروغ چرا؟ نیست


هر اشتباه کوچیکی که انجام بدم، یک پتک بزرگ میشه توی سرم. بیشتر از سه ساله دارم آشپزی میکنم، امسال سال کنکورم بود و بعد از یک سال دوباره آشپزی میکردم. امروز که برنج رو گذاشتم تا جوش بیاد، برای اولین بار فقط در حد کمتر از یک دقیقه یادم رفت که درش رو بزارم، از ظهر همین پتکی شده توی سر من


✓ادامه توی کامنت‌ها

شاید این اولین خواب آرام ماست/لحظهٔ سرخوش 

مادرم قول داد که چون ظرف‌های ناهار زیاده، با هم بشوریم. شایان ذکره که از صبح من هر چی ظرف جمع شده میشستم، منم گفتم باشه. به ظرف شستن که رسید، زد زیر حرفش و گفت نه من چنین چیزی نگفتم تو گوشات عیب داره. خلاصه یک دعوای قشنگی راه افتاد که تو مرگته میخوای کار کنی و هزار جور عیب و ایراد دیگه روی من گذاشته شد. 

نه دوست صمیمی دارم، نه با کسی بیرون میرم، حتی خیابون‌های یک شهر کوچیک رو هم بلد نیستم چون تا حالا یک بارم نشده که تنهایی یا حتی با دوستی چیزی برم بیرون، از نظر والدین من، آدمای اطرافم همه نخاله‌ان!!! 

نمیدونم علاقه‌ام چیه چون از کودکی محدود شدم، نمیدونم توی چه حرفه‌ای میتونم موفق باشم چون محدود شدم، حتی در اجتماع هم نمیتونم خوب ظاهر بشم چون آداب اجتماعیم ضعیفه. 

مادرم همونجوری که گفتم با پسر سالاری بزرگ شده و خواه ناخواه داره همین رو توی زندگی خودش پیاده میکنه. قبول نداره که این کار رو میکنه، ولی میکنه. معمولا هیچ نقشی توی تصمیم‌گیری‌ها به عنوان فرزند ارشد ندارم در حالی که حرف حرف برادر ده سالمه، تهش هم به حساب این که بچه‌است میزارن. 

دلیل این که اینا رو گفتم یکسری درد و دل و راه‌حل بود. به هر حال شما مادرید... 

شاید این اولین خواب آرام ماست/لحظهٔ سرخوش 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

عزیزم من مادر نیستم اما میتونم دوتا چیز بهت بگم

اول اینکه سعی کن درس بخونی و پیشرفت کنی چون فقط با پیشرفت و مستقل بودن از این شرایط خلاص میشی

دوم اینکه به هیچ عنوان واسه خلاص شدن از دست خانوادت ازدواج عجولانه و توی سن کم نکن، به هیچ عنوان 

دردِ دلَت رابشنود،بهتر زِ ما درمان کند…🥲

از کارهای خونه کم کم کنار بکش

در حد یک عضو خانواده وظیفه داری مشارکت کنی نه مثل یکی از والدین

وقتتو بگذار برای خودت

با اصرار و حتی دعوا کلاسهای آموزشی برو

حتی اگر بری و ناموفق باشی، متوجه میشی که به اون‌کار علاقه نداری یا استعدادشو‌نداری

و خدا برای من کافیست.....
شوهر کن برو از این خانواده سمی

اگه شوهرش بدتر بود چی؟ چرا شوهر کردن به عنوان راه حل مشکلات پیشنهاد میشه؟ شوهر خودش بوجود اورنده مشکله

دردِ دلَت رابشنود،بهتر زِ ما درمان کند…🥲

شوهر کن برو از این خانواده سمی

آخه شوهر کردن هم شد راه؟! 

بعدشم من مگه با این سن، بدون تحصیلات عالی مگه میتونم شوهر خوب پیدا کنم

شاید این اولین خواب آرام ماست/لحظهٔ سرخوش 

عزیزم من مادر نیستم اما میتونم دوتا چیز بهت بگماول اینکه سعی کن درس بخونی و پیشرفت کنی چون فقط با پی ...

به خاطر تغییرات کنکور، قبول شدن رشتهٔ خوب سخت شده ولی قصد دارم حتی اگه امسال نشد، پشت بمونم و دوباره بخونم بلکه یک رشتهٔ خوب قبول بشم. 

بعضی اوقات حس میکنم دوباره اون افسردگی داره برمیگرده چون افسردگی هیچ وقت کامل درمان نمیشه، ریشه‌اش میمونه و میتونه دوباره رشد کنه و من از همین میترسم. 

شاید این اولین خواب آرام ماست/لحظهٔ سرخوش 

از کارهای خونه کم کم کنار بکشدر حد یک عضو خانواده وظیفه داری مشارکت کنی نه مثل یکی از والدینوقتتو بگ ...

اگه برای خودم وقت بزارم خودخواهم. چیزی بود که امروز بهم گفتن. گفتن تو خودخواهی چون این یک هفته یکم بیشتر از حد معمول برای خودم بودم. 

شاید این اولین خواب آرام ماست/لحظهٔ سرخوش 

اگه برای خودم وقت بزارم خودخواهم. چیزی بود که امروز بهم گفتن. گفتن تو خودخواهی چون این یک هفته یکم ب ...


روزی یه دور تسبیح به خودت  بگو « به جهنم که گفت»

نه حرفش چندان مهمه نه رفتارش

اینها روششون برای سو استفاده از عواطف شماست

و خدا برای من کافیست.....
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792