بهم گفت مثل خوک شدی رفتم به مادر شوهرم گفتم پشت تلفن گریه میکرد من نکردم قسم ایه و دروغ میخورد چطوری زار میزد من نکردم میگفت من باهاش نبودم با خواهرم بودم خواهرش از ما فاصله داشت اصلا پیش ما نبود جاری هام ابلیس رو درس میدن تا من باردار شذم سریع باردار شد
اونکی جاری ام باردار شد سریع باردار شد مگه مسابقه هست
این اخرا دوباره باردار شد سقط کرد
میخواست دختر بیاره عزیز بشه
برای عزیز شدن هر کاری میکنن
من نمیگم عزیز نباشه به شرطی که دیگران را اذیت نکنه