هربارنمکمون تموم میشد و کسی نبود بره بخره یک بستشو
استفاده میکردم یکباره به خودم اومدم دیدم نه نمک مونده نه حاجت روا شدم تازه فشار خون هم گرفتم
👣وقتی به خودم آمدم : دیدم که دیگر دلتنگت نیستم، دیگر از دستت عصبانی نیستم ،دیگرهیچ چیزی از جانب تو مرا رنج نمی دهد ،دیدم دیگر به دنبال تلافی نیستم ،قهر نیستم ،در انتظار نیستم ،انگار که هیچ وقت نیامده بودی که رفتنی در کار باشد و مرا آزرده خاطر کنددیر گذشت ،سخت گذشت ،با رنج و غم گذشت، تحمل این رنج ها به حذف شدنت می ارزید ،و اما امروز انتخاب من کسی است که او مرا انتخاب کرده است