من هیچ سالی اهل این نبودم که محرم برم هیئتی جایی مثل بقیه ی روزا بود فقط عاشورا میرفتیم یه کم نگاه میکردیم و اینا
حالا امسال از روز اول دارم هر شب میرم هیئت بخاطر اینکه نامزدم شدیدا اهلشه مذهبی نیستا ولی هیئتیه
از ساعت ۸ تا ۱،۲ شب منو میبره اونجا موقع شام هم که باید کمک کنم و کلی کار هست اصلا عادت ندارم واسم خیلی سخته
میخواستم دیگه نرم امشب هوا گرمم بود بغل دیگداشتم میپختم گفتم من دیگه نمیام گفت باشه هر جور خودت دوست داری بعد دیدم اونور ۲ تا دختر نیشخند میزنن انگار شنیدن حرفمو خوشحال شدن نمیدونم برم نرم چه گیری کردم بخدا از کارو تایم طولانی سرپا بودن خسته شدم از اونطرف از اون دوتا هم لجم گرفت هرشبم دیدمشون هستن