پوکیدم تو این تاپیکها از بس گشتیم و هیچی نیافتیم روحمون شاد شود بیایید روح همو شاد کنیم بلکه مورد مغفرت قر،ار گرفتیم و رستگار شدیم هرچی دارید بگید اگه نگید حرومه بخونید ها 😜
👻👻👻👻👻👻👻👻
الان یه چیزی یادم اومد اقا یه بار گردگیری کرده بودیم منو خواهرم خسته و کوفته نشستیم تو هال رو یه تیکه موکت یه چایی خوردیم و همونجا دراز کشیدیم....😴😴
هوا تاریک شده بود که در زدن و مهمون اومد اونم کی ؟ داداش فلان بهمان کاره ی زنعمو بعداز ده پونزده سال خیلی م مقرراتی و سوسول و زود رنج .....یه چیزی پهن کردیم نشستیم حالم نداشتیم پاشیم چایی دم کنیم و ....یهووووو اخ جون برق رفت خواهرم در گوشم گفت حالا که برق رفته ابم جوشه یکم بریز سر قوری بریز تو استکان بزار جلوش نمیفهمه میخوره میره ......
منم اطاعت امر کردم ریختم ته قوری و زیر نور یه دونه شمع کوچولو گزاشتم جلوش و شمع رو کشیدم عقب نبینه چی میخوره😁
تا گزاشتم و اون قند رو برداشت برقها اومدن 😳 و .....اون همه تفاله معلق سر ابجوش و چرکو و .....طرف قندو پرت کرد تو قندون و نخورد و رفت و .....الان چیزی حدود پونزده ساله ندیدیمش خخخخخخخ هرچن همه جا تعریفش کرد ناملد