راستش قرار نیست خیلی اینجا بمونم
فقط قصد دارم خودمو خالی کنم.احساس میکنم حتما باید این حرفارو بزنم.من قبلا آدم تندی بودم.واقعا حرف هر چیز و ناچیزی برام مهم بود.جواب همه رو میدادم.ولی الان دیگه چند ساله
ریختم تو خودم.هیچی نمیگم.توهین میشنوم هیچی نمیگم.دعوا میشم سر بلند نمیکنم.حقمو میخورن بازم چیزی نمیگم.یعنی درکل زاویه گیر شد.دیگه دوست ندارم برم تجمع
. اعتماد به نفس ندارم.من قبل قوی بودم.هرچیزی رو میخواستم با تلاش به دست میآوردم.ولی الان شدم یه افسرده مریض که دم به دقیقه آسمون رو نگاه میکنه و میگه امروزم جونمو نگرفتی.همه متوجه حالم شدن.دوست آشنا فامیل
ولی هیچ کس نتونست درمانم کنه.خودمم نمیتونم.فقط خدا میتونه.اون باید جونمو بگیره.راحتم کنه.راضی ام بیام جهنم،درعوض اونجا دیگه فقط به خودت بدهکارم خدا بالا سر.دیگه مث این دنیا به هرکسی جواب نمیدم.قضاوت نمیشم.زخم نمیخورم...