یه آشنایی رو دیدم و چند قدمی با هم راه رفتیم. تو فصل بهار نیم بوت پوشیده بود دوستای مشترکمون رد میشدن زهردار میخندیدن ازش میپرسیدن مگه میخوای بری کوهنوردی؟!
این آقام عرق میریخت، لبخند میزدو میگفت نه بابا!
آخر سر تو مسیر بهم گفت پام پیچ خورده نمیخوام ساق بند ببندم این کفشارو پوشیدم که پامو صاف نگه داره خوب بشم.
تابستون از باشگاه که میومدم باد تندی میوزید منم گرمکن میپوشیدم که با تن عرق کرده سرما نخورم، از هر چند نفر که رد میشد یکی میگفت مثل اینکه خیلی سردته هااا، بعدم یه جوری میخندیدن انگار عقل کلن.
یه همکلاسی داشتم که چشماش ضعیف بود نور چشماشو میزد، سپرده بود شیشه ی عینک آفتابیشو با شیشه ی طبی ادغام کرده بودن، هرکی زیر سقف میدیدش میگفت آفتاب بدم خدمتتوووون؟ یا میگفتن تو کوری که شیشه ی عینکت تیره اس!
یکی دیگه اضافه وزن داشت هی بهش میگفتن نمیخوای بری باشگاه؟
انگار طرف اصلا تو خونه اشون آینه نداره وضعیت هیکلشو ببینه واسه باشگاه رفتن اقدام کنه😐 شاید مریضه، شاید باشگاه رفتنو دوست نداره یا به کارای مهمتری رسیدگی میکنه و فیت بودن فعلا براش اولویت نیست.
اینایی که یهو کچل میکنن دلقک نیستن که بهشون میخندین. بعضیا وقتی غُصه دار میشن موهاشونو از ته میزنن، اگه حوصله ی دلداری نداریم حداقل رو زخمشون نمک نپاشیم.
یکی اصلا مو دوست نداره. یکی دیگه میزنه که سرش هوا بخوره.
واکنشت چی باشه؟
میتونی بگی مبارکه، چقدر بهت میاد. (حتی اگه بهش نمیاد)
بدون مو هم خفنی.
هر چیزی تو دنیا دلیل داره، قرار نیست چون دلیلشو نمیدونیم مسخره اش کنیم.