از وقتی بچه م به دنیا اومده دیگه شوهرم نمیره سرکار مثلا تو یه ماه شاید ۱۰روزشو بره . قبل از این که به دنیا خیلی کار خوب بود شوهرم هر روز میرفت سرکار درامدشم خوب بود . شغلشم بناییه ولی صفرتا صد کارای ساختمانی رو انجام میده حتی تو دیوارم اگهی میزنه ولی کسی بهش زنگ نمیزنه. الان ۵ماهه که وضعمون اینه همش تو خونه کنارم خوابیده😭😭چیکار کنم
تیکر تولد ۵ سالگی دلبرم😍 لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود، حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت... سیب را چیدمو در دلهره ی دستانم، سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت... تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد گفت 1 گفت 2 افسوس سه را دوست نداشت... من و تو خط موازی؟ نرسیدن؟ هرگز، دلم این قاعده هندسه را دوست نداشت... درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت 🙃
به اون طفل معصوم اینطوری نگو . شوهرت بره دنبال شغل دیگه
فرزند ایران و جان فدای میهن 🥀💔 جمله ای که اندوهی سخت به قلبم می آورد.... بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتم عزاداری میکنم🙂😕 کتاب، شعر، موزیک و فیلم حالمو خوب میکنن🌿
چه مادری هستی تنبلی شوهرتو یا چیزهای دیگه رو به بچه ات ربط میدی وبه بچه ات میگی بدقدم!!!
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!