سلام من عقد هستم سه روزی میشه شوهرم که خیلی همدیگه رو دوست داریم ازم ناراحت شده به خاطر اینکه من رفته بودم خونه آجیم بهم گفته بود که خودم میرسونم خونتون چون از شهر اونا تا شهر ما یه ساعته بعد من چون مامانم تنها بود برگشتم خودم و الان ناراحته و نه اون پیام داده و نه من
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
براش توضیح داده بودم اما بهم گفته ازت ناراحتم شدیدا
بگو اگر درکم کنی و خودتو جای من بزاری میفهمی کار درست رو کردم منم دلم میخواست با تو وقت بگذرونم و با هم برگردیم ولی شرایط اینطور ایجاب کرد ،به اندازه سعی کن برای به به دست آوردن دلش ولی حواست باشه التماس گونه یا مغرورانه نباشه ،با احترام و مهربانانه ولی مقتدرانه