من۱۸سالمه بعد سر خونه تکونی به مادر خوندم خیلی کمک کردم برگشته میگه تو جشن فارغ التحصیلت برقصم الهی بعد گفتم عروسیم بهتر نیست بگی؟گفت خفه شو شوهر چیه ما شوهر کردیم چی شد ولش میکردی همون وسط اتیشم میزد😂
من زیاد عجله دارم یا اونا سفت میگیرن؟
شب غم انگیز تو نیز بگذرد. اما در این میان دلی ز دست میرود
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
درلحظه زندگی کن 👌💪💪خیلی چیزها اصلا ارزش ناراحتی و غصه تو نداره و دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکن و ازشون درس بگیر و تلاش کن و به خدا توکل کن که اون برات بهترین هارو رقم میزنه