2777
2789
2790
2778
عنوان

نامادری

5374 بازدید | 20 پست

وقتی هفت سال م بود مامانم مرد سرطان گرفت منوخواهرم و برادرم تنها موندیم  بعد هفت ماه پدرم مجدداً ازدواج کرد برامون نامادری اورد  اون زن بچه دار نمی شد خدارو شکر  خواهرم دوسال داشت خودم حمامش می کردم می خوابوندمش . همیشه مراقبش بودم چون بااین که کوچک بودم می دونستم مامان مون نیست  بهم احتیاج داره . همه کاراش رو خودم انجام می دادم .  اون زن هم مثل سگ ازم کار می کشید  چون قدم کوچک بود کلاس اول و دوم  ابتدای که  بودم به سینک ظرفشویی نمی رسیدم برام چهار پایه می زاشت ظرف بشورم کل نظافت و تمیزی خونه رو به عهده من گذاشته بود به زور وکتک انجام می دادم تو هفت سالی که باهاش بودم بااین که پدرم لباس بچگانه می فروخت من کهنه دوستام رو می پوشیدم هرروز هم اگه شیفت صبح می رفتم مدرسه باید قبل رفتن کل پتو ورخت خواب همه رو جمع می کردم بدون حتی یه لقمه کوچک  صبحانه یا خوراکی به مدرسه می رفتم همیشه لباس مدرسه م رو خودم باید می شستم اگر هم تمیز نمی شستم به همسایه ها نشون می داد ببینین چقد کثیفه این دختر   کسی نبود بگه اخه دختر کلاس دوم چجوری مقنعه سفید بشوره تمیز شه  یه وقت هایی هیچ بهانه ای نداشت می گفت دراتاق رو تند بست می شکنه  باید از ترس کتک پدرم دو تا سه ساعت تو حمام یا بیرون خونه تو کوچه می موندم حتی تو زمستان سرد . بعداً تو سن 14سالگی با یه پسر فرار کردم که الان همسرمه . .  .  . ازتون سوال دارم . نامادریم مریضه تنگی نفس داره .الانم توده داخل سینه ش هست . با این که این همه عذابم داد و الان هم عذابم می ده چرا من هنوز یه کمی ناراحت شدم براش   پدرم که از اون بیشتر عذابم داد . چرا من نمی تونم ولشون کنم قطع رابطه کنم باهاشون اونا سالی یه بار هم بهمون زنگ نمی زنن بمیریم هم سراغمون رو نمی گیرن انگار بیگانه هستن  . اینم بگم دوبرابر من خواهرمم عذاب دادن .  اونم بیچاره 13سالگی ازدواج کرد .  . من و خواهرم هنوزم پرخاش گریم خودم کلی همسر و پسر بیچاره مو اذیت می کنم ..اعتماد بنفس ندارم کلی مشکل روحی دارم . چرا بازم من اینقدر احمقم .  برادرم دوس داره اون زن بمیره  ولی .انقدر دل رحم و احمقم بازم نمی خوام توده سرطان باشه. 

خدارو دوس دارم خیلی❤️ اما به سبک خودم 

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

چطوری تونستی خاهرتو تنها بزاری و فرار کنی دلم برا خواهرت بیشتر از تو سوخت

زیبا ترین دلتنگی دلتنگ بودن برای توست و تلخ ترین آن دلتنگ ماندن برای تویی که می دانم دیگر ندارمت …
چطوری تونستی خاهرتو تنها بزاری و فرار کنی دلم برا خواهرت بیشتر از تو سوخت

اخه نامادری م رفته بود خونه فامیل مون به پدرم می گفت یا اون یا من . اونم منو کتک می زد .بخاطر تو رفته . چون من نمی خواستم خواهراش دوست پسراشون رو بیارن نزدیک خونه مون و گوشی مخفی هاشون رو تو خونه ما قایم می کردن و با تلفن خونه پدرم تا صبح صحبت و حرف های دور از اخلاق انسان می زدن . من راهشون رو گرفته بودم   

خدارو دوس دارم خیلی❤️ اما به سبک خودم 
اخه نامادری م رفته بود خونه فامیل مون به پدرم می گفت یا اون یا من . اونم منو کتک می زد .بخاطر تو رفت ...

🙁

زیبا ترین دلتنگی دلتنگ بودن برای توست و تلخ ترین آن دلتنگ ماندن برای تویی که می دانم دیگر ندارمت …

عزیزم...

همش ریشه در کودکی داره

بخاطر تحمیلهایی هست که بهت شده

مسئولیتهای زیادی که بهت دادن

سعی کن فراموش کنی همه چیو 

همه بدیهایی که بهت شده

اون زن و اون مردم فراموش کن تو هیچ مسئولیتی در قبالشون نداری 

سعی کن نبینیشون تا خیالت اسوده تر باشه

تازه خوشحالم باش که داره تقاص پس میده

عزیزم... همش ریشه در کودکی داره بخاطر تحمیلهایی هست که بهت شده مسئولیتهای زیادی که بهت دادن سعی ...

 دوماه بود بهشون زنگ نزده بودم اونا که هیچ وقت زنگ نمی زنن . دیروز زنگ زدم گفتم ببینم پیرزن و پیرمرد بد اخلاق نمرده باشن تنهایی تو خونه . بازم اشتباه کردم ،😟

خدارو دوس دارم خیلی❤️ اما به سبک خودم 
عزیزم چقدر ناراحت شدم اون بچه ی دوساله که خودت ترو خشکش میکردی اون چی شد

 خواهرم ازدواج کرد الان شده کلفت خونه شوهرش  چون بی مادر و بی پشتیبانه کل  بد بختی های خون شون رو دوش اونه  امشب رفتم بعد دوسال بهش سرزدم انگار کلفتشون بود همه نشسته بودن سه خواهر شوهر و مادر شوهرش عین خانم مجلس گل می گفتن و گل می شنیدن  بیچاره نتونست یک دقیقه پیشم بشینه 

خدارو دوس دارم خیلی❤️ اما به سبک خودم 
. پدرم اون موقع ها انقد کتکم می زد از گوش و بینی م خون می امد . 

عزیزم این وابستگی ناسالم در این نوع خانواده ها بوجود میاد. وگرنه شما اصلا نباید طرف اونا برید بااین همه ظلم.ولی دلیلش کاملا روانشناختی هست آدم باید روانکاوی کنه تا این اثرات از بین بره. خدا بهمون رحم کنه زورمون به بچه های بی پناه نرسه.

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز