2777
2789
عنوان

ترسناک

| مشاهده متن کامل بحث + 692 بازدید | 61 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

واییی😑😑😑😑

یه خاطره ی دیگه 

من تو اشپز خونه بودم داشتم تخمه میریختم تو ظرف که یهو یکی ظرفو از دستم کشید یعنی حس کردم قشنگ بهت زده ظرفو رو میز گذاشتم که....  

دیدم ظرف باز کشیده شد و افتاد و شکست 


بازم هس تعریف میکنم

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

من با یکی از دوستام وقتی راهنمایی بودیم از طرف مدرسه رفتیم شیراز 

بعد شب تو یکی از اقامت گاه های کوچه باغ های قصردشت بودیم 

ما هم به سرمون زده بود یه غلطی کنیم یواشکی

اون هایی که شیرازن میدونن چقدر کوچه باغ های قصردشت ترسناکه و همش خونه های قدیمی و کوچه ها از کاهه

اقا من و یکی از دوستام گفتیم بریم سیگار بگیریم اون موقع فکر میکردیم این جینگولک بازیا باحاله

خلاصه زدیم بیرون به بهونه ی دستشویی و رفتیم بگردیم ساعت 12 شب بارون زده بود همه جا گلی صدای واق واق سگ واااای....

هستید بقیه اش بگم

۲ نصف شب رفتم حموم عمومی تنهایی 

 که فاصله اش با خونه ها حداقل ۱۰ دقیقه راه بود اطرافش هیچی نبود 

خیلی حس بدی گرفتم یه سکوت خیلی عجیبی حاکم بود روحم تحت فشار بود 


روی کلماتم بتادین بزن    آماده شو اومدم ببرمت اون دنیا 
اینا منظورمه توی همین اینه های کوچیک تو چشم مار مانند دیدم 

اینکه خودش شبیه ماره شبیه اینه هم نی 😁

خدا همیشه بهترینهاشو به کسایی میده که در انتخاب‌هاشون به خدا اعتماد و توکل دارن🎀 **همه چیز از فکر آغاز می‌شود ،فکر ما تبدیل به احساس می‌شود و احساس در ما باعث بروز یک رفتار می‌شود.و این رفتار ما پس از مدتها عادت و سپس تبدیل به شخصیت ما می‌شود☝🏻**

خونه مامان بزرگم شب باید می‌خوابیدم بابا بزرگم فوت شده شیفتی نوبت من بود ، از ۱۲ شب تا خود صبح اذیت شدم یه سری موجودات اذیتم میکردن، اولش رو زمین دراز کشیده بودم رو به روم یه اینه هست نگاهم افتاد توش دیدم به گلوله پشم از رو پام میپرع اینطرف اونطرف ، رفتم کنار مادر بزرگم سرم بردم زیر پتو بالا سرم یکی موهام میکشید ، یکی انگشتا پاهامو گاز می‌گرفت ، فردا که پاشدم برم خونه رسیدم خونه نمیتونستم حرف بزنم خیلی اتفاق افتاد که الان میگم بدنم میلرزه

گاهی خسته از تنگُ نابلد دریاییم؛
یه خاطره ی دیگه  من تو اشپز خونه بودم داشتم تخمه میریختم تو ظرف که یهو یکی ظرفو از دستم کشید ی ...

😶😶😶😶😶😶😶

به خدا نگو مشکلم بزرگه به مشکل بگو خدام بزرگه❤🙏😍درخواست دوستی قبول نمیکنم با تشکر🙏
خونه مامان بزرگم شب باید می‌خوابیدم بابا بزرگم فوت شده شیفتی نوبت من بود ، از ۱۲ شب تا خود صبح اذیت ...

وای😶😶😶😶😶

به خدا نگو مشکلم بزرگه به مشکل بگو خدام بزرگه❤🙏😍درخواست دوستی قبول نمیکنم با تشکر🙏
مادره پدرم که ۱۵ سال پیشم به رحمت خدا رفته ..  تو یه خونه قدیمی زندگی میکرد برا بابام زمانی که ...

وایییی، می‌دونی شاید مامانبزرگت میدیده اونا رو واقعی میگفت

گاهی خسته از تنگُ نابلد دریاییم؛
من با یکی از دوستام وقتی راهنمایی بودیم از طرف مدرسه رفتیم شیراز  بعد شب تو یکی از اقامت گاه ه ...

بگو گل

به خدا نگو مشکلم بزرگه به مشکل بگو خدام بزرگه❤🙏😍درخواست دوستی قبول نمیکنم با تشکر🙏
۲ نصف شب رفتم حموم عمومی تنهایی   که فاصله اش با خونه ها حداقل ۱۰ دقیقه راه بود اطرافش هی ...

ینی چی روحت تحت فشار بود😯😯

به خدا نگو مشکلم بزرگه به مشکل بگو خدام بزرگه❤🙏😍درخواست دوستی قبول نمیکنم با تشکر🙏
یه خاطره ی دیگه  من تو اشپز خونه بودم داشتم تخمه میریختم تو ظرف که یهو یکی ظرفو از دستم کشید ی ...

نصف شب گشنم بود میخواستم برم اشپزخونه 

میخواستم برگردم برم اتاق که صدای پا اومد پشت سرم دو میزد  

منو دیگه درک کن پاهام سست شده بود و میلرزیدم هیییچکسس تو حال نبود یه صدای دیگه اومد تروق...  دیدم پرده رو انگار یکی تابش داده باشه داره تکون میخوره منم با همون پاهای لرزون دو زدم رفتم تو اتاق زیر پتو خودمو با گوشی سرگرم کردم 




باز هس... 

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز