سـلام
من ۱۴ سالمه و ۶ سال هست که والیبال کار میکنم
من ی مربی داشتم ک برای شهر خودمون بود ولی از جای دیگه میومد من ۴ سال و نیم شاگردش بودمو خیلی دوستش داشتم بعد مدتی ک سختش بود رفتامد ارشد ما مدرک مربیگری گرفت و جای مربی قبلیمون مربی شد بعد من با ارشدم آشنایی خانوادگی دوری داشتم ارشدم هم مثل مربیم بود و دوستش داشتم میشه گفت نسبت ب بقیه شاگردا یکمی بهشون وابسته بودم
من پنج شش جلسه هست ک نرفتم باشگاه و دلم براش تنگ شده و
من ۱۲ سالم ک بود یکی از هم باشگاهیام ک ۳ سال ازم بزرگتر بود رفت پیش مربی دیگه و بقیه بچه ها هم ک خیلی وقت بود با من بودن و با هم جور بودیم هم هر چند وقت ی بار میومدن باشگاه و منم تنها بودم تقریبا چون بقیه شاگردا جدید بودن
اون هم باشگاهیم ک رفت پیش مربی دیگه هنوز نیومده و چند وقت پیش باهاشون مسابقه دادیم و وقتی تو مدرسه منو میدید جواب سلاممو نمیداد و بد نگام میکرد تا اینکه از ما بردن و همش بهم سلام میکرد و خوشحال بود و بعد چند وقت دید من نسبت به اون عوض شد
و اصلا دوست نداشتم ک باهاش رو به رو بشم
تا اینکه تازگی خواب دیدم ک مربیم از همه دور شده بود و نمیزاشت بازی کنن و دور اون هم باشگاهیم میگشت و من و اون دوستم ک همکلاسی و دوست صمیمی اون هم باشگاهیم بود کنارم نشسته بودن و اصابمون خورد بود
و منم مامانم منو صدا زد و از خواب پریدم و گریم گرفت
مامانم تو اتاق نبود
هنوز بهش فکر میکنم گریم میگیره چون چند وقت پیش مربیم و دیدم هول بود و منم ناراحت
نمیدونم چ کار کنم حالا منتظرم ببینم میتونم جلسه دیگ برم باشگاه
کمک کنین
نظرتونو بگین
حالم بده