2777
2789
عنوان

شهید

| مشاهده متن کامل بحث + 233 بازدید | 24 پست

عزیزم برادرم شهید علی جهان یاری ۲۱ ساله بود

با اینکه به خاطر مشکل جسمانی از خدمت معاف بود ولی داوطلبانه به جبهه رفت، پس از چهل روز به شهادت رسید

عملیات کربلای پنج شلمچه، تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۲۵

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

به شدت هم برادرم رو دوست داشتن و عزیز دلشون بود

یه روز یه خانمی به یکی از دخترخاله هام گفته بود که؛ چوپان بودن و متاسفانه گوسفنداشون به دلایل نامعلوم میمردن، خب ضرر اقتصادی داشت براشون ، چون شغلشون دامداری بوده دیگه

یه روز خیلی با دلشکسته نیره سرخاک برادرم

حالا اتفاقی میشینه با برادرم صحبت میکنه ازش میخواد که کمکشون کنه و دعا کنه براشون تا گوسفنداشون نمیره و یه جیزی نذر برادرم میکنه

اون خانم به دخترخالم قسم خورده بود که دیگه گوسفنداش نمردن


یه روی هم یه خانمی بوده از شدت بی پولی و تنگدستی خیلی اذیت میشده

گذرش به محل دفن برادرم میخوره و میره سرخاک برادرم و شروع میکنه درد و دل میکنه و از گرفتاریاش میگه

یهو نیبینه یه سکه فلزی کنار قبر برادرم افتاده

اون سکه رو بر میداره و به وعده ی نیک میگیره

قسم خورده بود به کوتاه ترین زمان ممکن درهای رحمت و گشایش به زندگیش باز شده بود

اینا جزگ موارد کمی بود تو اون سالها

تا اینکه

من یه شب تو سال ۹۲ توی نی نی سایت خیلی اتفاقی یه تاپیک زدم و در مورد برادرم صحبت کردم

اخیلی زیاد استقبال شد از تاپیک

فرداش چند نفر اومدن گفتن خداشاهده همون دیشب به شهید نذر کردیم و امروز حاجتمون رو گرفتیم

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز