خواهرم داغونمون کرد خوردمون کرد ،بعداز ایشون هرچه مراسم رفتیم هر جا پا گذاشتیم فقط برا خواهرم گریه کردیم ،همه افسرده ایم همه عصبی هستیم به زور بخاطر بچه هامون و همدیگه به هم دلداری میدیم بعد باهم میشینیم از ته دل گریه میکنیم...محل کار من بهترم اونجا راحتم ولی از اول صبح توخونه جلو چشممه تو ذهنمه .تا آخر شب ،خواهرم مرگش خود خواسته بود....دلم برا بابای مظلوم ومهربونم تنگه .دلم آجیمو میخواد دلم غذای مادربزرگمو میخواد ننه جونم دلم تنگه