خوشبحالت ک نداری من با این وجود ک همسرمو خیلی دوستدارم ولی حسرت میخورم چرا دارم؟چرا ب خودم فرصت ندادم و تو سن کم ۲۰سالگی ازدواج کردم الان۲۳سالمه پشیمونم اشتباهه ازدواج تو سن پایین دلم برا خوشیام تنگ شده
خوشبحالت ک نداری من با این وجود ک همسرمو خیلی دوستدارم ولی حسرت میخورم چرا دارم؟چرا ب خودم فرصت نداد ...
الان شوهر داری از که میرین بیرون دلت خوش نمیشه با هم میرین رستوران پارک دلم یه تکیه گاه میخاد مجردی دیگه خسته شدم همش تو خونم خانواده شلوغی دلم آرامش میخاد
الان شوهر داری از که میرین بیرون دلت خوش نمیشه با هم میرین رستوران پارک دلم یه تکیه گاه میخاد مجردی ...
باورت میشه رستوران و پارک و آخرین باری ک رفتم یادم نمیاد خانوادش پولدار بودن حتی بدون لباساش پرتش کردن بیرون ته ته بیرون رفتنمون وقتیه ک کار داریم اونم بریم ی ساندویچ یا خوراکی بازاری بخریم خونه بابام پادشاهی میکردم الان عین سگ موندم تو این زندگی ای ک لیاقت من نبود همسرم خیلی خوبه ها خیلی هم داره تلاش میکنه ولی مسخره دست فامیل و دوست و آشنا شدم همش آرزو مرگ میکنم پدرمم همه اینارو میبینه و هیچی نمیگه بزرگترین ترسش اینه من جدا بشم فقط ب فکر خودشه البته خدایی همسرمم خوبه داره تلاش میکنه ازین شرایط خارج بشیم ولی من اینجوری بزرگ نشدم دارم زیر بغض خفه میشم حتی دوستامم تردم کردن بخاطر شرایط زندگیم