بخاطر کرونا نتونستم عروسی بگیرم
عقدمم انچندان تعریفی نداشت و تو خونه بود
چند روز پیش عقد دوست شوهرم بودیم ک تو تالار بود و واقعا قشنگ بود
از لحظه ی اولی ک عروس و دوماد اومدن تو ی بغض افتاد تو گلوم
اونروز فهمیدم حسرت عروسی ب دلمه...همیشه فک میکردم حسرتی ندارم...ولی دیدم ن حسرتش رو دلمه
بعد ۵ سال با ی بچه دوساله هم نمیشه مراسم گرف...فرمالیته رفتم و لباس عروس پوشیدم و عکس گرفتم ولی حسرت اینکه تو تالار با دوستام برقصم و برام دست بزنن رو دلمه...حسرت اینکه برام کل بزنن و موقع رقص بهم شاباش بدن رودلمهه