برای کسب تجربه رفته بودم یه دختری بود دوسال ازمن کوچیکتربود اونجا کارمیکرد صاحب آرایشگاه هم روزی دوبارمیومد سرمیزدومیرفت دیدم دختره که مشتری میومد پولارویواشکی میذاشت توجییش مثلااگه تویه روز۴تامشتری داشت به صاحب آرایشگاه میگفت دوتا مشتری داشتیم بهش گفتم چرااینکارومیکنی گفت چون پول بهم کم میده حقمو نمیده باتلفن آرایشگاه زنگ میزد شهرستان یه ساعت حرف میزد میگفت هیچی نگو چطوری اون پول ازگلوش پایین میرفت رسمادزدی میکرد