از بابام در مورد ریاضی کمک خواستم، وقتی دیدم چیزی نمیفهمم گفتم بزار خوردم یکم تلاش کنم، برگشتم گفتم بابا من از حرفات چیزی نفهمیدمگفت درست صحبت کن، گفتم مگه بد حرف میزنم زوره مگه بزار خودم یا بگیرم، گف غلط میکنی، گفتم نمیخوام دیگه(آروم و ملایم گفتم) گفت غلط میکنی بیشعور، داد زدا، داد که نه، دااااااااااااااد، راستش خواستم بگم کسی هست مثل من حالا به غیر از اینجور بحثا حالت عادی گریه مثل غذا باشه براش؟ اگر بهش نرسه میمیره، این بغض تو گلوم همیشه باهامه..