چی بگم والا
اینقد که روحیم داغونه و خستم
خدا نکنه یه مریضی بگیرم یا سرما بخورم
اینقده مامان بابام بجونم غر میزنن عوض اینکه حالمو خوب کنن بدترش میکنن
واقن برام سواله وقتی خانواده خودت باهات اینطور باشن دیگه باید ب کی پناه ببری اخه؟
یکم سرما خوردم بابام میگه به جهنم من که نگاشم نمیکنم
انگار سر راهیم
هروز بیشتر از دیروز افسرده و پژمرده میشم
نه تکیه گاهی دارم نه کسی که درکم کنه
سر کوچیک ترین چیزا مامان بابام غر میزنن سرم مدام و بهم گیر میدن سرزنش میکنن خیلی خستم
به هرکی هم دل میبندم بعده یکی دوماه تغییر میکنه
اول خودشون با اصرار وارد زندگیم میشن بعدم یجوری عوض میشن انگار من مجبورشون کرده بودم بیان لعنتیارو
نمیفهمم مشکل از کجاست واقن
دلم یه آدم امن میخواد یکی که تو حال بدیام بهش پناه ببرم یکی مثل خودم..