با یه اقایی اشنا شدم رابطه دوستی ۵ ماهه میگذره
راهمونم دوره
از اول گفت قصد ازدواج ندارم منم خیلی تلاش کردم بدونم چرا یا نظرشو عوض کنم نسبت ب ازدوام ولی نشد تهش گفتم باشه بیخیال ازدواج شدم . کع زمان بیشتری بدم ببینم چی میشه
بعد هر جمعه میرع مهمونی یا یه جایی هس ک با مهمونی های مجردی دختر پسرش مشکل دارم گفتم نرو
بحثمون شد به اینجا رسیدیم ک جدا شیم اگ اون نمیتونه بخاطر نرع هرجایی
اما تهش اومد گفت من ک قصد ازدواج ندارم راهمونم دوره رابطمون بی نتیحس بهتره جداشیم
هرچی گفتم خب تو نمیخواس ک نمیشه یه کاری کن ، هیجکاری نمیکنه نظرش عوض نمیشه
چیکار کنم خیلی دوسش دارم اونم دوسم داره ولی کوتاه نمیاد گفتم صبر میکنم چن سال دیگه گفت نه کلا نمیخوام ازدواج کنم
بعد میاد بهم میگه حالم بده به عنوان دوست معمولی کنارم باش