2821
2789
عنوان

سرگذشت

| مشاهده متن کامل بحث + 67071 بازدید | 580 پست

لایک ❤️

لطفا کتاب‌ِ خوبِ‌ غیرِ زرد معرفی‌ کنید#عاشق_کتاب علاقمند ب رمان‌های روانشناسی طور هستم کتاب‌هایی ک آشنا هستم کوری_دختری از جنس خاک_کیمیاگر_جز از کل_کتاب دزد_بلندی های بادگیر_دختریکه ماه را نوشید_ما تمامش میکنیم_خطاب به عشق

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

گذاشتی لایک کن لطفا

بچه ای به مادرش گفت اگر بهشت حق توست، چرا در دستانت نیست؟ چرا زیر پایت قرار دارد؟ مادرش پاسخ داد دلبندم من بهشت را بر زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم. الهی چشم همه منتظرا رو به دیدن فرزند روشن کن.

#اعتماد ۲۵۲


خودمو خونسرد نشون دادم و گفتم

_ نه من خوبم هیچی نشده بیخودی خودتو نگران من نکن 

_مگه میشه؟ از وقتی که اومدم همش توی فکری و حرف نمی‌زنی حالتم که گرفته شک ندارم چیزی هست نمی‌خوای من بدونم

 لبخند مصنوعی زدم 

_ این چه حرفیه حمید جان چیزی نیستش که تو نخوام تو بدونی

_ نازنین نمی‌خوام بهت گیر بدم رفتارت خیلی عجیب شده کاملاً واضحه که داری ی چیزی رو ازم مخفی می‌کنی 

ازش رو برگردوندم و هیچی نگفتم دلم نمی‌خواد این بحث مسخره ادامه دار بشه حمید هم که دید من نمی‌خوام ادامه بدم سکوت کرد بعد از ناهار همه دور هم نشسته بودیم که گوشیش زنگ خورد با دیدن شماره روی گوشی حسابی به هم ریخت و حالش خراب شد واضح بود که اون تماس استرس زیادی بهش وارد کرده ولی نمی‌خواد بروز بده 

_نمی‌خوای چیزی بهم بگی یا حرفی بزنی؟

_ نه من خوبم

_ ولی رنگت پریده انگار یه چیزایی هست و نمی‌خوای بهم بگی

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۵۳


_چیزی نیستش که بخوام برات بگم ولی مطمئن باش اگر روزی اتفاقی بیفته اولین کسی که خبردار میشه تویی 

_مطمئنم که همه چیزو خیلی زود بهم میگی اما الان یکم زیادی رنگت پریده

_ نازنین واقعاً چیزی نیست فقط یه مسئله بی‌اهمیت کاریه و اصلاً نیازی نیستش که ذهنتو بخوای درگیرش بکنی و بهش فکر کنی 

سرمو بالا و پایین کردم و هیچی نگفتم هردو خوب می‌دونیم که اگر چیزی هم باشه حمید اجازه نمیده من متوجه بشم و تلاش می‌کنه خودش حلش کنه همین موضوع بود که منو بیشتر از همه عذابم می‌داد با این فکر که به نفع خودم دارن کار می‌کنند و دنبال صلاح منن همه چیز رو ازم مخفی می‌کردن انگار نه انگار که منم آدمم و احساس دارم همیشه اون کسی که به دلایل مختلف باید نادیده گرفته می‌شد من بودم.

 لبخند معناداری به حمید زدم و سعی کردم با رفتارم بهش نشون بدم که گول حرفاشو نمی‌خورم و هیچیو باور نکردم تمام تلاششو می‌کرد خودشو عادی نشون بده حتی وقتی براش پیامک اومد با اینکه استرس توی چشماش موج می‌زد سعی می‌کرد خودشو خیلی عادی نشون بده و انگار نه انگار که اون اس‌ام‌اس چیز خاصیه خیلی عادی برخورد کرد دیگه نتونستم اون فضا رو تحمل کنم از جام بلند شدم و به اتاق خواب رفتم 

ادامه دارد 

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .
اسی ببخشید خیلی غر می‌زنیم با سایته ایم باتو نیستیم ناراحت نشیا

نه بابا این چه حرفیه من خودمم وقتی نمیزاره انقدر غر میزنم انگار مدیر سایت کنارمه

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

گذاشتی لایک کن

بچه ای به مادرش گفت اگر بهشت حق توست، چرا در دستانت نیست؟ چرا زیر پایت قرار دارد؟ مادرش پاسخ داد دلبندم من بهشت را بر زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم. الهی چشم همه منتظرا رو به دیدن فرزند روشن کن.
مرسی عزیزم ولی خیلی دیگه داره بیخودی کشش میده

آره باید وقتی ستاره پیدا شد تموم میشد

لطفا کتاب‌ِ خوبِ‌ غیرِ زرد معرفی‌ کنید#عاشق_کتاب علاقمند ب رمان‌های روانشناسی طور هستم کتاب‌هایی ک آشنا هستم کوری_دختری از جنس خاک_کیمیاگر_جز از کل_کتاب دزد_بلندی های بادگیر_دختریکه ماه را نوشید_ما تمامش میکنیم_خطاب به عشق

میگم منم یه داستانی خوندم خیلیدوسش داشم اون طولانی بود کتاب بود خارجی هم بود بنظرتون خودم خلاصش کنم بذارمش؟ یکم تینیجریه من چهار سال پیش خودمش هنوز تو نخشم

خوشا به حال آنان که در ایران عاشق نشدند پدر نشدند مادر نشدند

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز