2777
2789
عنوان

سرگذشت

| مشاهده متن کامل بحث + 66597 بازدید | 580 پست
فکر کنم وارد ۱۴۰۵هم بشیم وهمچنان چشم براه ادامه

میشه لایکم کنی تاپیکو گم نکنم

دو مورد از بیهوده ترین احساسات: غصه خوردن برای اتفاقی که افتاده است و نگران اتفاقی که احتمال دارد و در آینده روی دهد𖠌☕︎

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

بچه ها بخدا شرمندم اما مدیر سایت هنوز پارتی نذاشته اما امروز به مدیر سایت پیام دادم و گفتم چرا انقدر داره دیر به دیر میذاره ببینیم چی میگن مدیر سایت

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۶۶


افکارم عین خوره داشتن وجودمو می‌خوردن هر کاری می‌کردم نمی‌تونستم از خودم فرار کنم تلاش کردم بخوابم تا شاید اینجوری اروم بشم و صبح که بیدار می‌شم فکرم از همه این چیزا منحرف شده باشه هر کاری کردم نتونستم بخوابم مدام از این پهلو به اون پهلو شدم اما نتونستم بخوابم.

 چشمم به حمید افتاد این مرد با تمام مشکلات خوبی‌ها و بدی‌هاش بازم همسر من بود و همینطور پدر ستاره روزگاری با تمام عشقی که داشتم باهاش ازدواج کردم درسته که زندگی ایده آلی نداشتیم اما به هر حال شوهرم بود و با هم زندگی می‌کردیم شاید دلمو شکونده باشه ولی بازم برای جبرانش تلاش کرد به قول ستاره می‌تونست منو رها کنه و بره دنبال یه نفر دیگه برای ازدواج.

به صورتش خیره شدم هر چقدر فکر می‌کنم بازم به این نتیجه می‌رسم که این مرد رو بی‌نهایت دوست دارم توی جام نشستم و به اطرافم نیم نگاهی انداختم که چشمم خورد به گوشی حمید کاری که هیچ وقت تا حالا نکرده بودم به ذهنم رسید انجامش بدم خیلی دودل بودم می‌دونم که کارم اشتباهه و یه جورایی تجاوز به حریم خصوصی حمیده ولی باید بفهمم و سر در بیارم به خاطر خودم و ستاره‌ام که شده باید بدونم که این زندگی دقیقاً توی چه مرحله‌ایه و من کجا وایسادم

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۶۷


به سمت پاتختی رفتم و گوشی حمید برداشتم نوک پا نوک پا خودمو به دستشویی رسوندم اولین کاری که کردم گوشیو گذاشتم روی سکوت رمزشو زدم و وارد حریم خصوصی مردی شدم که با وجود تمام مشکلات بازم از ته دل دوستش داشتم

وارد تماس‌ها شدم و دیدم چند تا تماس بی پاسخ از طرف ثریا داره نفس عمیقی کشیدمو وارد پیام‌ها شدم با خودم گفتم شاید ثریا وقتی که دیده من جواب تلفنش رو نمیدم با حمید تماس گرفته وارد پیام‌ها شدم و میون اون همه پیام مختلف فقط یه اسم به چشمم خورد ثریا...

 دوباره مغزم شروع کرد به متقاعد کردن خودم که حتماً حمید جوابشو نداده و اینم پیام داده ولی وقتی که پیام‌ها رو باز کردم و هرچی بالاتر رفتم بیشتر نسبت به افکارم بی‌اعتماد شدم ثریا نه برای یک بار بلکه چندین و چند بار به حمید ابراز علاقه کرده بود نقطه امیدواری من اونجایی شکل گرفت که حمید براش نوشته بود من عاشق زنمم و تحت هیچ شرایطی نمی‌خوام بهش خیانت کنم علاقه‌ای هم به تو ندارم لطف کن و دیگه من پیام نده چون اگر نازی اینا رو بفهمه دلش می‌شکنه و غصه می‌خوره و من اصلاً دلم نمی‌خواد که نازی ازم ناراحت بشه

 هر چقدر پیام‌ها را زیر و رو می‌کردم همش همین بود حمید هیچ جوره دل به دل ثریا نداده بود خیلی خوشحال شدم ولی از دست ثریا دلم شکست اون موقعی که من باهاش درد دل می‌کردم و اون باهام حرف میزد در واقع تلاش داشت منو از این زندگی دلسرد کنه دور شدن من از حمید به ثریا این شانس رو می‌داد که بتونه خودشو به حمید نزدیک کنه و باهاش زندگیی که می‌خوادو شروع کنه

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

لایک

بچه ای به مادرش گفت اگر بهشت حق توست، چرا در دستانت نیست؟ چرا زیر پایت قرار دارد؟ مادرش پاسخ داد دلبندم من بهشت را بر زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم. الهی چشم همه منتظرا رو به دیدن فرزند روشن کن.

پارت بعدی رو گذاشتی لایک کن لطفا 

بعد از یه سقط خدا تو عید غدیر یه هدیه بهم داد..خدایا شکرت..خدایا توکل به خودت..بــــر خـــلاف تـــفــڪر مــلـــت...√√💓چـــادریــــهـــا عــــاشــــقـــتـــرنــــد...√√💓

گذاشتی لایک

بچه ای به مادرش گفت اگر بهشت حق توست، چرا در دستانت نیست؟ چرا زیر پایت قرار دارد؟ مادرش پاسخ داد دلبندم من بهشت را بر زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم. الهی چشم همه منتظرا رو به دیدن فرزند روشن کن.
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز