کل زندگیم خلاصه کردم
مامانم با بابام ازدواج میکنه بعداز ازدواج میفهمه بابام بیماری اعصاب داره و بابام درمان خودش نمیکنه و هرروز مامانمو میزد حتی وقتی منو باردار بود منم دنیا اومدم با منم میزدم مامانم سراطان گرف😭😭😭الان دوسال میگذره بزور خدا بهمون لطف کرده زنده مونده هنوزم بابام میزنش و عذابمون میده😭😭😭😭مامانم خانوادش پشتش نیستن نمیتونه جدابشه😭😭😭الانم بابام یکعالمه خودشو زد بعدش من و مامانم
تروخدا برا روبرا شدن زندگیمون وشفا مامانم حمد بخونید😭😭😭😭 بقران بابام از شمر هم بدتره😭😭😭اینم بگم ن معتاده ن عـ.ـرق خور😭😭😭😭😭😭