سلام من سه سال و سه ماه از ازدواجم میگذره بعد ازدواج ما شش نفر از فامیلای نزدیک شوهرم ازدواج کردن مثلا پسر خاله و دختر خاله و اینا الان اونا دو تاشون بچه دارن چهار تاشون باردارن ما خودمون بچه نخواستیم ولی وقای تو جمعشون بودم از بارداری اپنا حرف میشد من یه حس بدی بهم دست میداد خودمم فمر میکنم انگار بچه دار نمیشم چون بقیه اوایل خیلی بهم میگفتن چرا بچه نمیاری الان اصلا چیزی بهم نمیگن احساس میکنم فکر کردن من بچه دار نمیشم خلاصه یه جوریه که خودمم یه حس بدی بهم دست میده انگار که من مشکلی داشته باشم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
منم 6 سال نزاشتم بچه بیاد.. مادرشوهرم هرچقدرم میگفتیم خودمون نمیخوایم باز هنه جا جوری رفتار نیکرد و نذر و نیاز که انگار من نازام... اخرشم خر شدمو بچه دارشدم. و تو اینیکساله زجری کشیده ان که مپرس حتی رابطم با شوهرمم خدخراب شد. همه جیزایی که پیش بینی نیکردم از سمت خانواده ی همسر با شدت بیشتری حتی بوقوع پیوست.
منم سه سال نخواستم ولی حستودرک کردم منم اون سالا این حس بهم دست میدادولی ببین بچه که اوردم دوباره گفتن وای سن شوهرت بالاس یکی دیگه هم بیاربعضی هاهم گفتن سنت کم بودحالا جاداشتی زوداوردی مردم زززززررررر زیادمیزنن
صدمرده زنده میشوداز ذکریاحسین/ارباب مامعلم عیسی بن مریم است
زهرا دقیقا منم توهم نازایی دارم خخ از بس گفتن زود بیار مشکل دار میشی من ترس برم داشت تازه الان چند ماهه که همه ساکت شده حتی نمیپرسن نی نی نمیخوای یا تو کی میاری اخه پیش خودشون میگن زشته حتما بچه دار نمیشه اگه میشد که این سه سلل میاورد