من ۱۵ سال ازدواج کردم با مردی که ذره ذره وجودم رو آب کرد مردی که جوونیم رو به باد داد همه جوره باهاش راه اومدم با هر روشی که فکر کنید تلاش کردم که زندگیم رو براه بشه
همسر من به شدت وابسته خانوادش هم از نظر مالی هم عاطفی برای خانواده اش مایه میذاره شاید بگید این بد نیست ولی همسر من بیش از حد خودش رو فدای خانواده اش کرده به خاطر بذل و بخشش های الکی همسرم ما از نظر مالی از همه پایین تریم
از خدا گله دارم
مادرم هم همچین شرایطی رو داشت منم نصیب کسی شدم که همه چی تکرار شد
حیف دو تا دختر دارم حیف وگرنه بی خیال همه چی میشدم و میرفتم