یه روز کاسه صبرم پرمیشه میریزه. همه جا رو غم برمیداره غصه برمیداره . خنده ای ندارم . حتی شاید گریه ای هم نداشته باشم . فقط هستم ولی دیگ اون من سابق نیستم
عمل بینی هربار ی حرف زدن ی بار گفتن یکی دوماه دیگه برو ی بار گفتن ما بچه ت رو ی روز بیشتر نگه نمیدا ...
خب مادرشوهری کسی نیس نگه داره بچه رو ؟؟؟
یه روز کاسه صبرم پرمیشه میریزه. همه جا رو غم برمیداره غصه برمیداره . خنده ای ندارم . حتی شاید گریه ای هم نداشته باشم . فقط هستم ولی دیگ اون من سابق نیستم
اگه میدونستی مامان من چ ادمیه اینو نمیگفتی اگه حرف خودش عملی نشه شروع میکنه ننه من غریبن دراوردن ک ...
مثل بابای منه دیگه... ولی من اهمیت نمی دم بهش... اونم می گفت بینیتو عمل کنی دختر من نیستی... اونم همینجوریه دقيقاً... ولی من زندگیمو طبق نظر اون نمی چینم. یه گوش در یه گوش دروازه. بزار هرچقدر می خواد حرص بزنه. زندگی خودمه به هیییییچکس ربطی نداره.