2777
2789
عنوان

خیانت

| مشاهده متن کامل بحث + 1281 بازدید | 85 پست

داشتم میمردم خونه پدرم تویه شهر دیسگت تقریبا یک ساعتی فاصله داریم

از پنج صبح هرچی اسنپ میگرفتم نبود

دیگه ساعت حدود شش بود راه افتادم

حدودا هفت رسیدم هرچی زنگ میزدم میکوبیدم به در فایده نداشت کلی پشت در موندم گوشیش هم خاموش خیلی ترسیدم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

گفتم بچه پیش تو بوده ازمن می پرسی

حتی قالب صابون تویه بشقاب با کارد بود که یه تکش بریده شده بود

گفت دو تا از دوستام پیشم بودن و زنگ زد به کی نمیدونم بعدش گفت قسم خوردن دست رو قرآن گذاشتن که به بچه دست نزدن و من فقط چند دقیقه تنهایش گذاشتم رفتم یه دوش گرفتم چون بچم خراب کاری کرده بود بهم

فکر کردم کسی نمی خونه و الکی دارم تایپ میکنم

بعدش اون خانمه گفت من خودمم یه دختر دارم و دختر توهم مثل دختر خودم چون دیدم نمیتونه دستشویی کنه و زور میزنه از پشت براش شیاف کردم

راست میگفت بچم یه روز بود دستشویی نمی کرد منم این موضوع و به شوهرم گفته بودم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792