2777
2789
عنوان

خیانت

| مشاهده متن کامل بحث + 1284 بازدید | 85 پست

داشتم میمردم خونه پدرم تویه شهر دیسگت تقریبا یک ساعتی فاصله داریم

از پنج صبح هرچی اسنپ میگرفتم نبود

دیگه ساعت حدود شش بود راه افتادم

حدودا هفت رسیدم هرچی زنگ میزدم میکوبیدم به در فایده نداشت کلی پشت در موندم گوشیش هم خاموش خیلی ترسیدم

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

گفتم بچه پیش تو بوده ازمن می پرسی

حتی قالب صابون تویه بشقاب با کارد بود که یه تکش بریده شده بود

گفت دو تا از دوستام پیشم بودن و زنگ زد به کی نمیدونم بعدش گفت قسم خوردن دست رو قرآن گذاشتن که به بچه دست نزدن و من فقط چند دقیقه تنهایش گذاشتم رفتم یه دوش گرفتم چون بچم خراب کاری کرده بود بهم

فکر کردم کسی نمی خونه و الکی دارم تایپ میکنم

بعدش اون خانمه گفت من خودمم یه دختر دارم و دختر توهم مثل دختر خودم چون دیدم نمیتونه دستشویی کنه و زور میزنه از پشت براش شیاف کردم

راست میگفت بچم یه روز بود دستشویی نمی کرد منم این موضوع و به شوهرم گفته بودم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز