2777
2789
عنوان

خیانت

| مشاهده متن کامل بحث + 1284 بازدید | 85 پست

داشتم میمردم خونه پدرم تویه شهر دیسگت تقریبا یک ساعتی فاصله داریم

از پنج صبح هرچی اسنپ میگرفتم نبود

دیگه ساعت حدود شش بود راه افتادم

حدودا هفت رسیدم هرچی زنگ میزدم میکوبیدم به در فایده نداشت کلی پشت در موندم گوشیش هم خاموش خیلی ترسیدم

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

گفتم بچه پیش تو بوده ازمن می پرسی

حتی قالب صابون تویه بشقاب با کارد بود که یه تکش بریده شده بود

گفت دو تا از دوستام پیشم بودن و زنگ زد به کی نمیدونم بعدش گفت قسم خوردن دست رو قرآن گذاشتن که به بچه دست نزدن و من فقط چند دقیقه تنهایش گذاشتم رفتم یه دوش گرفتم چون بچم خراب کاری کرده بود بهم

فکر کردم کسی نمی خونه و الکی دارم تایپ میکنم

بعدش اون خانمه گفت من خودمم یه دختر دارم و دختر توهم مثل دختر خودم چون دیدم نمیتونه دستشویی کنه و زور میزنه از پشت براش شیاف کردم

راست میگفت بچم یه روز بود دستشویی نمی کرد منم این موضوع و به شوهرم گفته بودم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792