نمیگم هیزه شایدم هست .
اولین بار که متوجه شدم رفتیم بیرون دیدم فقط زنا رو نگاه میکنه حتی اونایی که با شوهراشون بودن
یه دختره موهاش کاملا بی حجاب بودی انقد خیره نگاهش کرد که از سر کوچه رفت پایین کوچه
تو جمع بودیم داشتیم میخندیدیم دختر خالمم میخندید منم میخندیدم همش اونو نگاه میکرد.
یبار دیگه تو جمع دیگه بودیم دختر داییم با شوهرش بود بازم فقط اونو نگاه میکرد
یابرم رفته بودیم پارک داشتم باهاش صحبت میکردم یه دختررو دید هرچی داشتم صداش میکردم حواسش نبود
دوباره تو ون دوتا دختر شالشون افتاده بود داشتم باهاش حرف میزدم اوتا نگاه میکرد حواسش نبود دوبار صداش زدم حواسش کلا پرت بود بعد یهو بلند صداش زدم برگشت
هروقت میگم نگاه میکنی ،میگه نه زیر بار نمیره عصبانی میشه میگه تو مریضی به من تهمت میزنی ،یا میگع تو فکر بودم
انقدر با رفتارای ریزش دروغای ریزش ،پنهانکاری هاش منو عصبانی کرده از چشمم افتاده
کارای خوبش زیاد به چشمم نمیاد ازش کینه به دل گرفتم جوری که متنفرم ازش
تو دوران عقدم اهنگ گذاشتم برقصیم گفتم پاشو تمرین کنیم محل نداد یهو زد اهنگ غمگین اورد کلا ناراحت بود رفت تو فکر جالب اینجاست همیشه همون اهنگ و گوش میداد بغض میکرد نرفتیم تو پارک قدم بزنیم یهو اهنگ غمگین میذاشت بغض میکرد من فکر میکردم کسی و دوست داشته باهاش کات کرده
یبار داشت با تلفن حرف میزد بعد به دوستش میگفت نامزد کردم یکم بین حرفاشون متوجه شدم میگفت نه امار اینکه من تونمون کجاست پدرم چیکار میداد بعد میگفت اون کنسل شد
از دوستش پرسید تو چیکار کردی اون دختر کرد رو
اونجا مطمعن شدم
قبلا ازش پرسیدم دختری و دوست داشتی نه میگفت اره نه جواب منفی میداد سکوت میکرد .وقتی میخواد جواب سوالی رو سکوت میکنه و بغض کرد
بعد ها ازش پرسیدم تو اومدی خاستگاری حس میکردم شرابط روحی خوبی نداری میگفت اره
از همون اول ازش بدم اومد ولی به خاطر مامانم سکوت کروم خیلی گیر داده بود