بعد بچه دومم ورق زندگی برگشت انگار خدا آزمون رو گردونده بود اصلا کار پیدا نمی شد
بیچاره با پایین ترین قیمت هم نمی تونست کار کنه
اخ یادآوریش برام عذابه
یک سال سال پر از حسرت مید
وه لباس
یه غذای خوب
قرض. قوله .
فروختن طلا گذشت وتصمیم گرفتیم خونه ر. بفروشیم بدهی هامون ر. بدیم وخرج کنیم
به طور اتفاقی در چندروز خونمون به بالاترین قیمت ممکن خ
فروختیم اصلا باورم نمی شد شوهرم یه قیمت بالا گذاشته ز
بود
شبش رفت گشت زنگ زد گفت یه خونه ۸۰ مت ی پیدا کردم انقد خوشگله ده ملیون هم قیمتهایی تره
وای خدای من
خ ونه گا ۴۰ متر بود یهو خ نه ۸۰ متری خدایا
اونم ده تومن ارزون تر
انقد خوشحال ب دم نگوووووو