یه جاری دارم دم دمی
بخدا موندم چشه
الان ۸ ساله از اول طعنه زده تا الان منم خر هیچی نمیگم بخاطری نگن بعدش من بدم. کوتاه اومدم
کاریش ندارم میبینمش حال احوال ولی زورش میاد سلام کنه آخه من میگم دشمنت آدم اینقدر ضایع بد بودن خودشو میرسونه
حامله شدم نه ما یه اصن قطع رابطه بود نه تبریکی هیچی نگید خب دوس نداشته مگه من چکارش کردم
بعد ۸ سال حامله شد روز اول دیدمش تبریک گفتم دوبار بهش سر زدم
روز زایمانش زودتر از خواهرش بودم اونجا
بخدا که من از خوشحالیش خوشحالم و به مصیبت کسی ذوق نمیکنم که این اینجوریه
دیدمش بلند شدم از سر جام حال احوال فقط میگه خوبی و رفت
کنار شوهرم باهام خوبه کنار مادرشوهرم خوبه
جمعی باشه خیلی خوبه ولی دوتایی انگار من دشمنشم
اوایل برام محم نبود ولی اینکه میبینم وقتی با شوهرم رو به اون حرف میزه میخواد خدافظی کنه یا تعارف طرف اونه صورتش