بعضی وقتا ادما واقعا زندگیشون پر از مشغله اس که ما ازشون خبر نداریم
شاید همین رفیقایی که میگی با یه سری مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنن که روحتم ازش خبر نداره
یا همین دوستت که ازدواج کرده شاید انقدر مشغوله کاراشه که واقعا نمیرسه
در وهله اول سعی کن ازشون دلگیر نشی ولی خب تو ام دیگه پیگیر نباش یه مدت ببین خودشون احوالتو میپرسن یا نه
اگرم نپرسیدن واقعاا بیخیالشون شو
نیکی جان نمیدونم تو چه سن و سالی هستی
ولی فک کنم خیلیا پستشون به اینجور آدما میخوره
برای منم پیش اومده که زنگ زدن و احوال پرسیدن فقط از جانب من بوده
منم دیگه از یه جایی به بعد به خودم اومدم و شدم مثل خودشون
منم شاید اولش ناراحت میشدم ولی در اخر به همون مثل معروف رسیدم که برای کسی بمیر که برات تب کنه
اگه کسی رفاقت با من براش مهم نیس که حتی حالمو بپرسه پس چرا اون باید برای من مهم باشه ؟
چرا باید زنگ زدن و پا بر جاموندن رفاقتم با اون آدم برام مهم باشه و به خاطرش ناراحت بشم یا غصه بخورم؟
اینجوری میشه که دیگه از ارزشی که برای اون ادم قائلم کلی کم میشه و دیگه بابتش ناراحت نمیشم
تو ام امتحان کن جواب میده ...