یه متن خیلی طولانی نوشتم که نمیدونم چرا نیومد.
فقط همینو بگم که اره خواهر چند سالیه زندگیم رو هواست
هر شب تو خوابمه یهو ۴ صبح از خواب میپرم
یه مدتم شب و روز کارم زار زدن بود
همش به خدا التماس میکردم اگه قسمتم نیست مهرش از دلم بره
با کارای مختلف خودمو خفه کردم که سرگرم شم و یادم بره
همیشه انگار یه چیزی تو زندگیم کمه ...