2777
2789

🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃





#همسرانه 


"به انـدازه ناز كـن؛ راه آشتـى رو باز بـذار..."








 قهر كردن‌هاى بی‌خودى يا دائمى فقط باعث ميشه بعد از يه مدت قهرتون ديگه تاثيرى نداشته باشه و حتى اگر واقعا حق با شما باشه و خداى نكرده قهر كنيد ديگه همسرتون براى آشتى كردن يا ناز كشيدن پيش قدم نشه...!




يه خانوم با سياست بايد با توجه به شناختى كه از همسرش داره بروز ناراحتيش رو درجه بندى كنه. اگر هر دفعه همون مدلى هميشگى باشيد خب معلومه ديگه براتون تره هم خرد نمی‌كنند.




براى هر ناراحتى يه راهكار براى آشتى جلو پاى همسرتون بذاريد و بهش فرصت آشتى بديد.❤️‍🔥


🍃🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃🍃









نقش پادری را بازی نكنید...







فكر می‌كنيد چرا آدم‌هايی كه بيشترين فداكاری و دلسوزی را در حق ديگران مي‌كنند و حتی در اين راه از خواسته‌های خود می‌گذرند "نمی‌توانند" به اندازه افرادی كه چنين روشی را در زندگی ندارند، محبوب‌تر باشند؟


برای اين‌كه محبوب و زيبا باشيد هرگز نقش پادری را به‌عهده نگيريد تا ديگران از رويتان رد شده و لگدمال‌تان كنند.

سعی نكنيد خودتان را به خاطر ديگران قربانی كنيد. 

خواسته‌ها و نيازهايتان را با جرات بيان كنيد تا ديگران هم شما را جدی بگيرند.

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

🍃🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃🍃




میخوام رفتارهای بد شوهرم از بین بره ... 









رفتارهای خوبش بیشتر بشه ... وای چه کنم آخ چه کنم ...


یکی از مواردی که آقایون تشنه اون هستند تایید شدنه ... تایید ... تحسین .... البته نه واسه همه چیز ها ... بلکه فقط و فقط برای موارد مثبت ...


👈🏻 مثلا نون خریده؛ وااای دستت درد نکنه لطف کردی،چه حالی میده نون تازه.


👈🏻 مثلا استکان چای رو که نوش جان کرده گذاشته تو ظرفشویی؛ عزیزم دستت درد نکنه لطف کردی


👈🏻 گاهی بعد خرید دستشو ببوسید


👈🏻 گاهی وقتی خونه میاد حتی اگه دیر؛ بپرید هوا بگید آخ جون شوهرم اوووومد شوهرم اوووومد


👈🏻 از طرز صحبت کردنش، از خوش برخوردیش با بقیه، از خنده هاش 

👈🏻 از قد و بالاش، از شونه زدن هاش، اگه هدیه میخره از هدیه دادن هاش

👈🏻 وقتی ازتون تشکر میکنه تاییدش کنید، وقتی خوشحالتون میکنه تشکر کنید، وقتی ناهار یا شام میاد خونه

☑️ بعد از دو سه هفته اجرای این کار متوجه میشید که خودش کارهای مثبتش رو بیشتر میکنه و کارهای منفی رو کمرنگ میکنه ... بدون اینکه مستقیم چیزی بهش گفته باشید



🍃🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃🍃




برای عاشق کردن یک زن، به او احساس خاص بودن بدهید..








برای اینکه به زنی احساس خاص بودن بدهید، چهار کار هست که می توانید هر بار که او را می بینید انجام بدهید



1⃣ او را همانطور که هست بپذیرید.


2⃣ قدردان باشید. 


3⃣ توانایی های اورا تحسین کنید.


4⃣ برای هر موفقیتی که می رسد، نشان بدهید که مورد تاییدشماست 

🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃




🔰آنچه یک مرد از همسرش میخواهد









■نیاز به آرامش

■همسر پر انرژی

■ستودن قدرت مرد

■همیشه مرتب بودنِ زن

■حفظ صلح و آشتی پس از درگیری‌های کوچک



🍃🍃🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃🍃🍃





➖ برای مردی که گرسنه از کار برگشته






♥️👈🏻 دلبری یعنی؛ میز غذای خوش عطر و بو ...


برای مردی که میخواهد فکر کند

♥️ 👈🏻دلبری یعنی؛ به حریم تنهایی اش وارد نشوی ...❤️


♥️👈🏻 برای مردی که خسته است

دلبری یعنی؛ آغوش باز تو ...


✔️ دانستن و عمل کردن به این قواعد

کار دلبری را سخت میکند؛

وگرنه چشم و ابرو رفتن و

صدا را کش دادن و

با ادا و اصول حرف زدن و راه رفتن

را هر کسی میتواند یک روزه یاد بگیرد ....❤️



🍃🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃🍃 میخوام رفتارهای بد شوهرم از بین بره ...  ...

خدایی این زیاده رویی نیست مثل تشت شیر و ماساژ پا عصر جمعه شد 😂 

فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت که میشنوم خورشید در من طلوع میکند😍 من هیچ ام تُ💑 در همه هیچ من همه ای ،،****** همسفرم♾ همسرم 

نه میدونم که الان تو ایوان نشسته و چایی میخوره...

-الان نمیشه اختر بگیر بخواب دختر برم زیر سماور رو خاموش کنم..خانواده اش هیچ همین فریبا ببینه نمیشه دهنشو بست...حق با مامان بود اون شب من از پنجره ماه رو دیدم و خوابیدم صبح زود بیدار شدم عمه گلثوم از من سحرخیز تر بود ایوان و سمت خودمون رو اب و جارو زده بود و سفره صبحانه پهن بود باقر نون گرفته بود و برای اهالی عمارت هم نون برده بود به گفته مامان تا لنگ ظهر میخوابیدن...شکوفه ها کم و بیش باز شده بودن و باغ مثل بهشت بود یه پیراهن گیپور تنم کردم و تو باغ قدم میزدم کاری نداشتیم و من بیشتر منتظر دیدن همایون بودم که سایه اش رو دیدم اونم تو باغ بود از دور همو دیدیم و به طرفم قدم برداشت لابه لای درختها تا نزدیکش شدم گفت:صبح بخیر بچه چرا انقدر زود بیدار شدی؟اخم کوتاهی کردم و گفتم بچه؟یعنی هنوزم بچه ام؟!

 یعنی اگه بچه نیستی وقت ازدواجته؟ تو دلم گفتم تو چیزی از من نمیدونی همایون من چهارسال پیش ازدواج کردم...چطور باید به زبون میاوردم...اون لحظه هیچی نمیتونست حالمو خراب کنه لبخندی زدم و گفتم:بابت چرخ خیاطی ممنون نمیدونم لطفتو چطور جبران کنم...- مبارکت باشه وقتی اونطور تو نوشتن و خوندن پیشرفت داشتی من دیگه چیکاره باشم...میخوام همین روزا با خانواده ام و خانواده تو صحبت کنم و رسمیش کنم از این همه فاصله دیگه نمیخوام ببینمت...

با تعجب گفتم:ولی شما که چیز زیادی از من نمیدونید؟ آروم انگشتهاشو بین انگشتهام گذاشت و گفت:همین اندازه شناخت برای من کافیه به اون سمت باغ اشاره کرد زیر درخت های سیب نشستیم...پالتوم رو تنگتر کردم و گفتم: یچیز هایی هست که شما نمیدونید...شاخه رو پایین کشید و گفت 

:ببین چقدر قشنگن درست مثل تو لطیف و ساده هیچ دو رنگی تو وجودت نیست..اختر من هیچ وقت تو این دنیا به اندازه الان دلم خوش نبوده، کنارت که هستم همه چیز یادم میره میدونم زندگی با من سخته با مرد غر غرو و سخت گیری مثل من ولی اینم مدل منه اینجوری نباشم که همایون خان نیستم...کنارش آرامشی توصیف نشدنی رو داشتم سرمو به طرفش چرخوندم و گفتم:منم شیفته همین خشونتت شدم دیگه...نیم ساعتی صحبت کردیم و برگشتم خونه...شوهر عمه قرار بود عصر بیاد دنبالشون و اصلا دوست نداشتم عمه گلثوم بره...یه پارچه برداشتم و اندازه هاشو گرفتم با چه شوق و عشقی براش پیراهن دوختم دیگه موقع ناهار بود که تموم شد عمه به سینه فشردش و گفت:بهترین لباس تو عمرم که داشتم..یه ناهار دور همی و خداحافظی سختی که اصلا دلم نمیخواد




🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃

اصلا دوست نداشتم عمه گلثوم بره...یه پارچه برداشتم و اندازه هاشو گرفتم با چه شوق و عشقی براش پیراهن دوختم دیگه موقع ناهار بود که تموم شد عمه به سینه فشردش و گفت:بهترین لباس تو عمرم که داشتم..یه ناهار دور همی و خداحافظی سختی که اصلا دلم نمیخواست اونا راهی شدن بابا تو جیباشون پول گذاشت و راهیشون کرد...دوباره تو شهر غریب احساس غربت گرفتیم چقدر خوب بود که اونا بودن هممون یجوری ناراحت بودیم ولی من تو دلم غوغایی بود و چشم انتظار موقعیتی که همایون رو ببینم...هوا رو به تاریکی بود که ضربه ای به در خورد ریحان دوید و در رو باز کرد همایون تو چهارچوب در نمایان شد همه با تعجب نگاهش میکردن ولی من با عشق نگاهش میکردم یالا گفت و اومد داخل روی صندلی بابا نشست....مصی دستپاچه میوه و شیرینی عید براش میاورد و من نمیتونستم ازش چشم بردارم..مصی گفت:اقا خیر باشه اتفاقی افتاده که اومدید؟!

همایون با سیب سرخی که برداشته بود تو دستش بازی کرد و گفت: اومدم یکم باهاتون صحبت کنم میدونم اینجوری نمیشه ولی....مکثی کرد و به طرف بابا چرخید و ادامه داد میخواستم برای شام اختر رو با خودم ببرم پیش خانواده ام تا باهاش آشنا بشن البته اگه شما اجازه بدید....شما منو میشناسید و چیزی برای توضیح و تعریف ندارم...بابا مثل همیشه به مصی چشم دوخت و من تو دلم دعا میکردم که بابا قبول کنه و خانواده همایون هم قبول کنن...مصی سرفه ای کوتاه کرد و در قندان رو برداشت و گفت:چاییتون سرد نشه اقا...این الان یعنی خواستگاری؟اگه دخترم بیاد شام بعدا مادرتون نمیگه چه دختر سبکی که بی خانواده مهمونی میره؟ همایون لبخندی زد و گفت:مصی خانم میدونید که من با کسی زندگی نمیکنم و مستقل هستم اگه الانم میخوام اختر رو ببینن چون میخوام به انتخابم به یدونه بودن، به بهترین و با ارزش بودن انتخابم ایمان بیارن...اختر روح من شده من تک و تنها بشه تا اخر عمرم براش میجنگم... من از خجالت سرم پایین بود و با ریشه های روسری ام خودمو سرگرم کردم میشد خوشحالی رو تو صورت بابا دید ولی اهل صحبت کردن نبود همیشه اروم بود ولی مصی برعکس بابا چونش که گرم میشد تموم نمیکرد ته اجیل نخود و کشمش مونده بود همونو برای همایون ریخت و گفت:خانوادتون؟! مادرتون مخالفت کنه چی؟من تحمل ندارم ببینم دخترم میخواد آسیب ببینه..

همایون نگاهی گذری بهم انداخت و گفت:من نمیزارم اسیب ببینه شب ساعت هشت میام دنبالش...به طرفم قدم برداشت و اون سیب سرخ رو به طرفم گرفت...من که خشکم زده بود و شوکه شده بودم صدای بابا که گفت:تا انموقع دخترم اماده میشه...پس بابا رضایت داشت و منم سیب رو گرفتم همایون تشکر کرد.




🍃🍃🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃🍃🍃

اصلا دوست نداشتم عمه گلثوم بره...یه پارچه برداشتم و اندازه هاشو گرفتم با چه شوق و عشقی براش پیراهن د ...

ممنون

تا اینجا عالی بود

از خداوند به اندازه‌ی دارایی‌اش بخواهید،خداوندی که صاحبِ آسمان‌ها و زمین است. هیچ چیز خارج از اراده‌‌اش نیست،از او بهترین ها رو طلب کنید

اصلا دوست نداشتم عمه گلثوم بره...یه پارچه برداشتم و اندازه هاشو گرفتم با چه شوق و عشقی براش پیراهن د ...

جدیدشو گزاشتی لایکم کن..تاپیکت رو گم نکنم

جانمان برای هم درمیرفت...اما نشد!!!!            لعنت ب همه کسایی که تو نرسیدنمون نقش داشتند.....

سلام ممنون از قلم زیباتون لطفا منو لایک کنید که بتونم بعدا بیام باقیشم بخونم.

باشکوه ترین وزیباترین عشق زمینی عشق مادر به فرزندشه خدایا این عشقو به همه ی بانوان جهان هدیه بده الخصوص بانوان سرزمینم🌷🌷🌷
..ابروهاشو بالا برد و گفت:نمیگی؟ با تعجب پرسیدم چی رو؟ سری تکون داد و همونطور که در رو میبست گفت: هم ...

اسم این رمان چیه

جانمان برای هم درمیرفت...اما نشد!!!!            لعنت ب همه کسایی که تو نرسیدنمون نقش داشتند.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

پارت نر خاهرم

somi_82 | 10 ثانیه پیش
2791
2779
2792