منکه هیچ وقت تو رفاه نبودم هیچکس پشتم نبود ودوستم نداشت
برای همین پوست کلفت شدم وقتی دیدم شوهرمم دوستم نداره
میگه دوستت دارما اما نداره چون توی این ده سال خیلی زجرکشیدم چه شبا که ازغصه تا صبح گریه کردم
هیچ کاری نکرد برام ارومم نکردمیگفت اشک تمساح نریز
تو سختی هوامو نداره دکترنمیبره تا دعواش نکنم
سرپسرم یک ساال درد بخیه کشیدم هیچکسو نداشتم تاصبح نشیته بودم بالاسر بچم رفلاکس والرژی وکولیک داشت اما اصلا اهمیت نداد بگه تازه زایمان کرده گناه داره حتی مگهش نمیداشت برم نماز بخونم میگفت نخون من حوصله ندارم بچه نگه دارم
اما توقع هرکاذیوازم داشت غذا باید حاضرمیبود
اما چه کنم همینجوری باراومده ذاتش همینه
یاشانس منه یا پرروش کردم اوایل که دوسش داشتم دیوانه وار
اما بیخیالش شدم زیاد بهش توجه نمیکنم مثل قبل
چسبیدم به پسرم
یکم بهترشده اما بازم همونه اصلا هوامو نداره
بارها به خودکشی فکرکردم چون کسیو ندارم وقتی قهرمیکرد هفته ها
میگفت بروخونه بابات اخه اونام دوسم ندارن پشتم نیستن کجامیرفتم
ولی من ادم اینکارنیستم چون ازخدامیترسم
میترسم این دنیام ک جهنمه اون دنیامم خرابتر نکنم
ببین گلم صبورباش بلاخره تموم میشه جای تو نیستم بفهمم چی میکشی اما صبور باش یروز بهترمیشه خودتو قوی نشون بده