خیلی سال پیش این اتفاق برام افتاد تو ی خونه مستاجر بودم که دوطبقه بود صاحبخونه ام بازاری بود و زن بچه داشت خیلیم شناس بود اول به من مجرد خونه نمیداد گفتم پول پیشم کمه رفت و امدی هم ندارم تو بنگاه واسطه شدن زنشم بهش گفته بود اشتباه کردی ندادی که قبول کرد دوسال تو خونه اش مستاجر بودم ی چند وقتی بود مشکل خیلی بدی داشتم گرفتار شده بود قضیه مالی بود حالم خیلی بد بود وزنم هر روز کمتر میشد چون اصلا به خورد و خوراکم نمیرسیدم مجبور شدم ی سری از وسایل خونه مو بفروشم ی پنج شنبه از کارم مرخصی گرفتم و تو خونه موندم چون فرداشم جمعه بود دو سه تا قرص خوردمو خوابیدم نصفه شب با صدایی از خواب بیدار شدم وسط حال رو زمین خوابیده بودم یهو که چرخیدم صورت مرد صابخونه رو که داشت بهم میخندید موزی موزی دیدم جیغ کشیدم فوری جلوی دهنمو گرفت و ......😔 این مال خیلی سال پیشه اما این موضوع رو با کسی در میون نگذاشتم و باعث شد دیگه ازدواج نکنم ایا میتونستم کار دیگه ای کمم تو این مملکت؟؟
خدا عملش زشتشون با خودش امتحان میکنه هرکی با آبروی کسی بازی کنه خدا با آبروش بازی میکنه شک نکن
تو نمیدونی من چه شبایی نشستم تا صبح گریه کردم ارزو کردم بمیره دلم میخاست برم خفه ش کنم حس ناتوانی داشتم چند تا خواستگار داشتم نتونستم بهشون جواب مثبت بدم برم سره زندگیم الان نگاه میکنم میبینم مردم صاحب زندگی شدن من هیچکسو ندارم تک فرزند بودم بابام با سکته قلبی بچه بودم مرد مادرم ریه هاش عفونت گرد تو پنجاه سالگی فوت گرد این با زندگی من چطور بازی گرد اون لحظه تو نمیدونی صورت چندش اورش هنوز یادمه الان سنشم رفته بالا ی عزت واحترامیم داره نوه دارم شده فلان فلان شده چند کقت پیش دیدمش حالم به هم خورد قشنگ گلاب به روت بالا اوردم اونم همونجوری با منظور بهم نگاه میکرد باور کن که دلش میخاد صیغه اش بشم اونموقعه هم بهم چند بار گفت دیگه
هیچ تاوانی پس نداده خدا کنه به خاک سیاه بشینه اخه هنوز مردم بهش التماس میکنن بهشون پول بده ماه رمضونا کیسه کیسه برنج کیسه کیسه ارزاق به نیازمندا میده اونهمه ثروت فقط ی پسر جوونش چند سال پیش مرد دل من خنک نشد چون ی جوون بود با هزاران ارزو اون باید از خودش تقاص پس بده که بعید میدونم ببین الان من برم بهش بگم من اینجور شد وضعیتم برام زندگی درست میکنه میدونم ولی نمیتونم دوست داره منو هنوز چشمش دنبال منه خیلی عجیبه اما من خیلی ازش متنفرم چهل سال ازم بزرگتره
دلیل نمیشه ازدواج نکنی که عزیزم... درسته من شنیدم هنوزم تک و توکی از خانواده ها هستن که برگه آزمایش ...
اخه نمیتونی واقعا نمیتونی وقتی نگاه میکنی به ی کسی که میخاد با اشتیاق باهات ی خونه بسازه تو میخای حقیقت رو بهش بگی اما نمیتونی و کقنی میخای پنهان کنی احساس میکنی داری سر طرف ی کلاه بزرگ میزاری بنابر این میگفتم نه
عزیزم الان دیگه ب راحتی درس میکنن بکارتتو. دیگه مث قدیم ک نیس. نصف دوستام بکارت نداشتن ازدواج کردن ط ...
موضوع من اصلا بکارت نبود و نیست موضوع این بود که من نتونستم با این درد کنار بیام نشد به مردی اعتماد کنم نشد که بگم بیخیال بهش نمیگم احساس کردم دارم سرش کلاه میزارم نکردپ فکر کردم با ازدواج با هر مردی بهش ظلم میکنم امیدوارم چون زنی درکم کنی
موضوع من اصلا بکارت نبود و نیست موضوع این بود که من نتونستم با این درد کنار بیام نشد به مردی اعتماد ...
منم بکارت ندارم متاسفانه کاملا درکت میکنم ولی چن سالی بود با ی نفر دوست بودم و میدونست بکارت ندارم و مشکلی نداشت و طرف کارخونه داره و وضع مالیش هم از ما خیلی بهتره. دوسم داره. اینارو میگم ک بدونی همه مردا بکارت براشون مهم نیست