بابای نازنینم فوت شده بعد دیرپز مراسم سومش بود مادر شوهرم از روز تشیع خونه مادرم اینا بودن یا خواهر شوهرم که هوامو داشته باشن و بچه کوچیک دارم نگهش دارن حال نداشتم خدایی هم خیلی خوب بودن و هوامو داشتن اما دیروز رفتیم از سر خاک ک امدیم خواهر شوهرم رفت خونه خودشون مادرشوهرم موند که امشبم کنارم باشه بعد ولی اصلا بچه رو ازم نمیگرفت با اینک بی حال بودم بعد مهمونا ک رفتن همه خودیا موندن بعد عمم از مادرشوهرم پرسید که از دختر ما راضی خوبه یا نه من رابطم با مادرشوهرم خیلی خوبه اوایل منو نمیخاست ولی از بعد بچم منو خیلی دوست داره بعد فکر کردم ببین االان چ تعریفی کنه پیش فامیلا ازم اما برداشت گفت اووووم خوووبه یه جوری گفت انگار از صد تا بدم بدترم خواهرم گفت وا عزیزم دختر به این خوبی چرا اینحوری گفتی خوبه گلم اونم گفت خب پسر منم خوبه خواهرم گفت در اونک شکی نیست بعد مادرشوهرم گفت علف باید ب دهن بزی شیرین بیاد یعنی منو دوست نداره مهم شوهرمه انقد دلخور شدم ازش بعد هیچی نگفتم ولی نمیدونم من هیچی بهش نگفتم و حالمم خوب نبود توقع داشت من باشم کنارش درک نمیکنه بابام فوت شده حوصله خودمم ندارم بخدا امدم تو اتاق بچه رو میخابوندم بعد دیدم یهو گفتن مادرشوهرت داره میره 😳بدون خداحافظی بدون هیچی از خونه در امد رفت نه با خواهرام نه مامانم و عمه هام هیچکی خداحافظی نکرد و رفت بدو رفتم دنبالش گفتم مامان چرا میری گفت میرم دیگ گفتم بدون خدافظی میری هیچی نگفت اصرار کردم که نرو بمون نه میرم فلان گفتم بری دیگ خونت نمیاما گفت نیا گفتم خب چیشد تو رو هیچی نگفت گفتم اگه قرار بر ناراحت شدن بود که تو پیش عمه هام نگفتی عروسم خوبه من باید ناراحت شم بعد تو ناراحت میشی گفت چی گفتم از کاه کوه میسازین و فلان ناراحت شدم انقد رفت سوار ماشین شد ب پدر شوهرم گفتم بابا بمونین دیگه اگه برین نمیام خونتون ها مادرشوهرم گفت ببین هر جور راحتی نیا ... گفتم اگه برین نه منو میبینین نه پسرمو گفت نبینم .... تو این شرایط روحی من داغون رید به اعصابم و رفت خیلی ناراحت شدم همه گفتن چرا مادرشوهرت اینجوری کرد چرا بدون خدافظی رفت مامانم گفت من حالم خوب نبود مادرشوهرت چرا خدافظی نکرد بخدا سکه یه پول شدم جلو همه میخام دیگه نرم خونه مادرشوهرم بچمم نمیزارم بره ولی شوهرم پشتم نبود و میره😔نمیگم نره ولی باید به مامانش بگه که منو زنم یکیم و تو ب زنم میگی نیا یعنی منم نیام ولی نمیگه خیلی ناراحت و غمگینم خیلی غم بابامم انقد سنگینه ک رفتار کادرشوهرم و این حاشیه ها بیشتر داغونم کرده بنظرت من مقصرم یا اون چرا اینجوری برخورد کرد من چیکار کنم 😔 چ رفتاری کنم تو رو خدا بگین واقعا موندم چ کنم
خدایی وسط این اتفاق بد حای این حرفا نبود.عمت برارش فوت کرده چه حالی داره همچین سوالی از مارشوهرت کرده...خواهرت باباش فوت کرده چه حالی داره دهن به دهن اون کرده
از زخمهای گذشتهتون پرستاری نکنید... واقعا بعضی از اونها (بعضی!) دیگه خوب شدهاند ولی شما همچنان اصرار دارید اونها را تر و خشک کنید و ازشون نگهداری کنید.
باید ادامه اش نمیدادی،میزاشتی بره رفتی باز بدتر کردی
پدر بلندترین شعر عاشقانه برای یک دختر است💔🖤🥀الهی هیچ خونه ای بی پدر نباشه🖤چقدر دردناک است هنوز هم باور نمیکنم پدر مهربونم که رفتی💔وقتی یاد قربون صدقه هات میوفتم دلم آتیش میگیره 💔وقتی اولین و آخرین تماس تلفنی که داشتیم یادم میوفته چشام پر اشک میشه🖤آرزوت این بود که من خوشبخت شم،فدای دل مهربونت شم بابای فرشتمم😭پدر پدر پدر.......😭😭😔برای شادی روح بابام صلوات،الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ببخشید ولی بیشعوری از عمه شما بوده یعنی چی از دختر ما راضی هستین چطور بوده مگه یخچال یا لباسشویی فروختن بهشون ک میپرسن راضی هستین یا نه بنظر من تقصیر از خانواده شما بوده ن اون خانوم
دخترا اسم من صرفا بخاطر نشوندن خنده روی لبهای قشنگ شماهاست ک شاید تو یه لحظه ای ک غمگینین یا حوصله ندارین منو تو یه تاپیک ببینید و لبخند بزنید 😁نگید ک فکر میکنید من یه دسته پشم فرفری ام که رو ساق پاهای کلفت صغرا نشستم که ناراحت میشم ازتون 😑😑😑🤣🤣🤣🤣🤣🤣 تو بعضی تاپیکا میگن واقعا پشمهای فر خورده صغرا ؟؟؟؟!!!!!منم در جواب میگم پَ کی ؟ اصغر ؟ 🤣🤣🤣🤣اینایی ک معتقدن مردا یا زنایی ک خیانت میکنن همسرشون یا طرف مقابل براشون کم گزاشته منو ریپلای نکنید چون پرم به پرشون گیر کنه پرپرشون میکنم 💪💪💪🙅🙅🙅 من تو دلم همییییشه غمههه حتی اون لحظه هایی ک تو تاپیکای فان کامنتی میزارم ک شما زمینو گاز میزنید هم باز من تو دلم غمگینم اما هنوزم سر پام