من پسرموتوسخت ترین شرایطم خدابهم داد...
یه دختریکسال وخرده ای سال ومنم متوجه شدم باردارم...
شوهرم شغل نداشت
اصلاوضعمون خوب نبودازپس دخترمم برنمیومدیم ازپس تغذیه و... چه برسه شمافک کن دومیم بیاد
باردارشده بودم قبول کردم ولی بازورحتی خدامنوببخشه گاهی سنگینی بلندمیکردم...
توبارداری شیرموبه دخترم دادم فقط یک ماه استراحت دادم به شیردهیم...
دوباره پسرمم شیرخودموخورد
پوشک خرجش بودبالباساش وتغذیه ی دوتاشون کجدارمریز سرکردیم یک سالگیش خدامعجزه رونشونمون داداول شوهرم سربازیش جورشدبعدشغلش...
الحمدا... تاحالاهم چیزی نشده روزبه روزبهترشدیم به مورسیده ولی پاره نشده محتاج نشدیم...بخداشعارنمیدم ولی الان حکمت خدارومیفهمم که چرااون موقع اون اتفاقاافتاد...
دختروپسرم باهم هم بازین باهم میبریمشون مدرسه بهم کمک میکنن باهم دعوامیکنن دارن بزرگ میشن باهم...
در رویه پاشنه نمی مونه شرایطتتون بهترمیشه ولی قوت واعصابت چهارسال دیگه م واسه دومی همین هست بخوای نگه نداری! ؟