ولی یادم نمیره روزی رو که مادرشوهرم گفت من زمینمو نمیدم جاریم گفت اگه این فشار مشکلات باعث شه پسرت خودکشی کنه چی؟! گفت من زمینمو میخوام بچمو نمیخوام...
فکر کن تو جمع جلوی پدر و مادر و برادر من! جلوی جاریم!
چون قرار بود نصف پول خونه رو اونا بدن نصفشو پدر من
با اون حال قرار بود عروسی و طلا و چمدون نگیرن...
پدر من خونه خرید... عروسی منو گرفت... چمدون کامل برا شوهرم خرید... یه زنجیر و یه ساعت و یه حلقه هم گرفت... جهاز هم کامل داد از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هرکی از فامیل شوهر جهاز منو دیده دهنش باز مونده...
فکر کردی چی شد تهش؟! شوهر من پدر و مادرشو بلاک کرده بهشون زنگ نمیزنه... خونشون نمیره... جون و نفسش شده بابای من یعنی اگه بابای من بگه الان شبه شوهرم میگه به به چه مهتابی تو آسمونه😅🤣
یه جوری شده که انگار منتظره پدر و مادرش بمیرن ارثیشونو بگیره
ولی خداییش واسه من مهم نیست اگه چیزی هم به شوهرم ندن من نمیخوام
من الان نیاز داشتم الان جوونم باید تو خونه خودم راحت باشم الان نباید مستاجری بکشم 20 سال دیگه به هر چیزی که خواستم رسیدم اون موقع سر پیری کجا حوصله بازار و خرید و مسافرت دارم؟! کجا ذوق دارم که واسه خونم خرید کنم؟!